اى رسول خدا ! كوثر چيست ؟ پيامبر فرمود : نهرى است كه خداوند به وسيلهء آن مرا گرامى داشت . على عليه السّلام عرضه داشت : اى رسول خدا ، همانا اين نهرى شريف است پس آن را براى ما توصيف كن پيامبر فرمود : بله ، اى على ، كوثر نهرى است كه زير عرش پروردگار جريان دارد آبش از شير سپيدتر و شيرينتر از عسل و نرمتر از كره است . سنگريزههايش زبرجد و ياقوت و مرجان و علفش زعفران و خاكش مشكى خوشبو ، و پايههاى آن زير عرش خداوند شكوهمند است . سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله با دستش به پهلوى امير مؤمنان زد و فرمود : اى على ! اين نهر براى من و تو و دوستداران تو پس از من مىباشد .
[ 95 - كلام حضرت على عليه السّلام با عبد اللّه بن خليفه زمانى كه به بصره مىرفتند ]
[ 103 ] 12 - امام سجاد عليه السّلام از پدرش عليه السّلام روايت مىكند : هنگامى كه امير مؤمنان از مدينه به سوى ناكثين در بصره روانه شد در ربذه فرود آمد . پس هنگامى كه از ربذه خارج شد عبد اللّه بن خليفهء طائى ايشان را مشاهده كرد . درحالى كه حضرت در توقّفگاهى به نام فائد [ كه كوهى در مكه است ] فرود آمده بود . پس حضرت او را به خود نزديك ساخت . عبد اللّه به حضرت عرضه داشت : ستايش از آن خدايى است كه حق را به اهلش بازگرداند و آن را در جايگاه خود قرار داد . خواه اين جماعت ناخشنود گردند يا به آن خوشحال شوند . به خدا قسم ! اينان محمد را دشمن داشتند و با او به ستيزه برخاستند و جنگيدند . پس خداوند نيرنگشان را به سينههايشان بازگرداند و بدى را بر آنان احاطه كرد . به خدا قسم ! ما با تو در هر جايگاهى كه باشى براى حفظ [ عظمت ] رسول خدا مىجنگيم . پس امير مؤمنان بر او آفرين گفت و او را در كنار خود نشاند و همواره با او دوست و ياور بود و از احوال مردم از او سؤال مىكرد . تا اينكه از او دربارهء ابو موسى اشعرى پرسيد . او گفت : به خدا قسم ! به او اطمينان ندارم و از اينكه اگر همراهى پيدا كند با تو به مخالفت برخيزد . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : او در نزد من ايمن و خيرخواه نبود و كسانى كه پيش از من بودند