[ 92 - شخصى نزد ابو بكر آمد و گفت پيامبر به من قول داده كه به من سه شاخهء خرما بدهد ]
[ 100 ] 9 - حبشى بن جنادة مىگويد : در نزد ابو بكر نشسته بودم كه مردى به نزد او آمد و گفت :
اى خليفه رسول خدا ، همانا رسول خدا به من وعده داده است كه سه شاخهء خرما به من بدهد .
ابو بكر گفت : على را نزد من بياور . پس على عليه السّلام به نزد او آمد . ابو بكر گفت : اى ابا الحسن ، اين مرد مىگويد كه رسول خدا به او قول داده است كه سه شاخه خرما به او بدهد . پس آنها را به او بده . پس حضرت سه شاخهء خرما به او عطا فرمود . ابو بكر گفت : آنها را بشماريد . پس در هر شاخه 60 دانه خرما يافتند . پس ابو بكر گفت : فرستادهء خدا صلّى اللّه عليه و إله راست گفت . در آن شب كه پيامبر هجرت مىنمود و ما از مكه به سوى مدينه خارج مىشديم شنيدم كه مىفرمود : اى ابا بكر ! دست من و على در عدالت يكسان [ و مانند هم ] است .
[ 93 - دوست داشتن على عليه السّلام ]
[ 101 ] 10 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : على عليه السّلام را دوست بداريد . همانا گوشت او گوشت من و خون او خون من است . خداوند جماعتى از امت مرا كه پيمان مرا دربارهء على تباه ساختند و سفارش مرا فراموش كردند ، لعنت كند آنان در نزد خدا هيچ بهرهاى ندارند .
[ 94 - در وصف كوثر و آن براى دوستداران على عليه السّلام است ]
[ 102 ] 11 - عبد اللّه بن عباس مىگويد : هنگامى كه بر پيامبر اين آيه فروفرستاده شد : « ما خير فراوان به تو عطا كرديم » [ كوثر ( 108 ) : آيهء 1 ] على بن ابى طالب به پيامبر عرضه داشت :