دوستى خود با او را ظاهر ساختند و او را بر كار گماشتند و او را بر امور مردم مسلط كردند و من مىخواستم او را عزل نمايم كه مالك اشتر از من خواست كه انديشهام را دربارهء او بيان كنم . و من كراهت و ناخرسندى خود را از او بيان داشتم و پس از آن در راه دور ساختن او از خود بودم ، راوى گويد : امام با عبد اللّه در اينروش بود تا روزى جمعيّت فراوانى از سوى كوههاى طيّى روى [ به سوى امام ] آورد امام فرمود : بنگريد اينان چه كسانى هستند ؟ اسب سواران به تاخت رفتند و چيزى نگذشت كه بازگشتند پس گفته شد : اين قبيلهء طى است كه گوسفند و شتر و اسب مىرانند و به سوى تو مىآيند . گروهى از آنان با هدايت و بخششهاى خود به سوى تو رهسپارند و گروهى از ايشان مىخواهند به همراه تو سوى دشمنان حركت كنند [ و بجنگند ] . پس امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود : خداوند به قبيلهء طى پاداش نيك بدهد .
« خداوند مجاهدان را بر خانهنشينان به پاداش بزرگترى بخشيده است . » [ نساء ( 4 ) : آيهء 95 ] پس هنگامى كه به امام رسيدند به ايشان سلام كردند عبد اللّه بن خليفه مىگويد : به خدا قسم ! آنچه از جماعت آنان و سيماى زيبايشان ديدم مرا خشنود ساخت و سخنانى گفتند - به خدا قسم - چشمم را روشن ساختند . هيچ سخنورى شيواتر از سخنور آنان نديدم و عدى بن حاتم طائى برخاست پس ستايش خدا را گفت و سپاس او را به جا آورد . سپس گفت : امّا بعد ؛ همانا من در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله اسلام آوردم و زكات پرداخت نمودم و پس از او با اهل بدعت جنگيدم و با آن جهاد آنچه را كه در نزد خداست طلب نمودم و پاداش نيكوكاران و پرهيزگاران بر عهدهء خداست . به ما خبر رسيده است كه گروهى از اهل مدينه پيمان تو را نقض كردند و با ستمكارى بر تو به مخالفت برخاستند پس ما براى يارى تو به حق آمدهايم و در مقابلت [ گوش به فرمان تو ] ايستادهايم . پس ما را به آنچه دوست دارى فرمان ده . سپس اين شعر را سرود :
خداوند پيش از اين ما را به حق يارى نمود / و تو نيز به حق نزد ما آمدى پس يارى خواهى شد
با يارىمان بدون حضور تمام مردم تو را كفايت مىكنيم / و تو به اين امر از تمامى مردم سزاوارترى
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: صادق حسن زاده
ص١٥٧