فرمود : اگر آنان نبودند شما را نمىآفريدم . پروا داريد كه مبادا حسدورزانه بر آنان بنگريد و جايگاه آنان را بطلبيد كه در اين صورت از ستمكاران خواهيد شد .
آندو پرسيدند : خدايا ، ستمگران چه كسانى هستند ؟ خداوند فرمود : كسانى كه به ناحق جايگاه آنان را بطلبند .
آدم و حواء از خداوند خواستند تا جايگاه ستمپيشگان را در دوزخ بنگرند .
پس خداوند آتش دوزخ را فرمان داد كه عذابهاى گوناگون آنان را نشان دهد .
پس آنگاه خداوند به آدم و حواء ندا داد كه به انوار حجّتهاى من حسد ورزانه ننگريد كه اگر چنين كنيد از جوار رحمتم رانده مىشويد . امّا شيطان آن دو را وسوسهگرانه گفت : همانا من خيرخواه شما هستم . آنگاه بود كه آدم و حواء حسدورزانه به حضرت محمد و خاندانش نگريستند و چنان پست شدند كه از ساقه گندم خوردند و در مكان آن گندم خوشهء جو روييد و از اينروى است كه گندم گياهى است كه آنها نخوردند و جو نباتى است كه در مكان گندم ، روييد . آدم و حواء همان دم كه از گندم خوردند برهنه گشتند و خداوند به آنها فرمود : آيا من شما را از آن درخت باز نداشتم و نگفتم كه شيطان براى شما دشمنى آشكار است . زينتها از اندام آدم و حواء فروريخت و با برهنگى ، ندا سردادند :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ؛
پروردگارا ، بر خويشتن ستم رانديم و اگر ما را نبخشى و نيامرزى بىگمان از زيانكاران خواهيم بود » .
خداوند فرمود : از جوار من فرو رويد كه هركس گناه كند به بهشت من نرود . پس آدم و حواء به زمين فرود آمدند و مدتى را به حال خود رها شدند تا در پى روزى خويش باشند . پس از آن ، خداوند اراده نمود تا توبهء آنان را بپذيرد . و جبرئيل نزد آنان فرود آمد و گفت : همانا شما به خاطر آرزو نمودن مقام حضرت محمد و خاندانش ، بر خويش ستم نموديد و جزاى كار ناپسندتان آن بود كه از جوار الهى فرود آييد ، پس اينك خداوند را به همان نامهايى كه بر روى ساق عرش نقش بسته بود بخوانيد تا خداوند توبهء شما را بپذيرد . پس