به كنار كعبه رسيد و بتهاى بسيارى را ديد كه مردم آنها را مىپرستند . او از كنار كعبه گذشت و آنگاه كعبه به درگاه خدا شكوه نمود و گفت : پروردگارا ، سليمان يكى از پيامبران توست كه با يارانش از كنار من گذشتند وى لحظه ولى درنگ نكردند تا نمازى بگزارند . در اين هنگام خداوند فرمود : به زودى انبوهى از مردم در برابر تو سر بر سجده خواهند نهاد و در آخرالزمان قرآن را بر پيامبرى فرود خواهم آورد كه كسى را بيشتر از او دوست ندارم .
به زودى مردم با سازوآوازى همچون بال و پر زدن كركس ، نزد تو مىآيند و نداى پيروزى سر مىدهند و همچون شادى و علاقهء مادهشترى به فرزندش ، سر از پا نشناخته و همهء بتها را خواهند شكست .
سليمان پس از پدرش داود دستور داد كه براى قضاوت تختى بسازند كه گناهكاران هراسان شوند .
آن تخت را از عاج فيل ساختند و درونش را با ياقوت و مرواريد و زبرجد آراستند و بر چهار گوشهء آن ساقهء صيقل داده شدهء درخت خرما را نهادند و اطرافش را با ياقوت سرخ و زمرد سبز آراستند و بر سر دو ساقهء خرما دو طاوس زرين نهادند و بر فراز دو ساقهء ديگر ، دو درخت نخل زرين نهادند بگونه اى كه هردرخت زرين در برابر طاوسى نهاده شده بود . همچنين در كنار تخت قضاوت ، دو شير زرين بود كه بر بالهاى آنها عمودى از زمرد سبز گذاشته بودند .
شاخ و برگ درختان خرما را با تاكهايى زرين و سرخ آراسته بودند و شاخههاى تاك از ياقوت سرخ بود و شاخههاى انگور بر نخلها و بر روى تخت سايه مىافكند .
هنگامى كه سليمان بر نخستين پلهى تخت گام نهاد گردش دايرهوارى پديد مىآمد و كركسها و طاوسها بالهاى خود را بر او مىگستردند و شيرها دستهاى خود را در برابر سليمان مىگشودند و با دمشان بر زمين مىزدند .
هنگامى كه سليمان به پلهى آخر مىرسيد كركسها تاجى بر سر سليمان مىنهادند و تخت دايرهوار مىچرخيد و طاوسها و كركس و شيرها نيز
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٥١٨