روزى سليمان و سپاهش از آنجا مىگذشتند و مادينه گفت : مىترسم لشكريان سليمان ما را لگدكوب كنند ولى نرينه گفت : سليمان مردى مهربان است . آنگاه تصميم گرفتند كه مادينه كه پاى ملخى را كه براى جوجهاش فراهم كرده بود و نرينه خرمايى را كه تهيه كرده بود به سليمان هديه دهند ؛ چرا كه سليمان از هديه خوشحال مىشد . آندو نزد سليمان رفتند و آن حضرت با آنان سخن گفت و از زندگىشان پرسيد و هديهء آنان را پذيرفت و دستور داد كه سپاهيانش از كنار لالهء آنان نگذرند .
آنگاه دست نوازشى بر سر آندو كشيد و از خدا خواست كه به آندو بركت دهد . از آن هنگام بود كه بر سر چكاوك كاكل روييد .
روايت شده است كه روزى سليمان همراه سپاهش از كنار عابدى مىگذشتند . عابد با ديدن سليمان به او گفت : خداوند به تو حكومتى قدرتمند عطا نموده است . آنگاه سليمان گفت : پاداش تسبيحى كه در نامهء كردار مؤمن نگاشته مىشود برتر از همهء چيزهايى است كه خداوند به سليمان داده است ؛ چرا كه آن تسبيح همواره در نامه كردار مىماند ولى پادشاهى من روزى به سر مىرسد .
در روايتى آمده است كه سليمان از ثروتمندان كناره مىگرفت و با مستمندان همغذا مىشد . او بارها مىگفت : من مستمندى همچون شمايم .
او شبها دستانش را بر گردنش مىآويخت و تا سحرگاهان به گريه و راز و نياز مىپرداخت . درآمدش از بافتن برگ درخت خرما بود و از آن جهت پادشاهى مىكرد كه بر پادشاهان ستمپيشه غلبه كند .
هنگامى كه سليمان راهى سفر مىشد همهء خانواده و خدمتكاران و كاتبان خويش را به همراه مىبرد . همچنين ديگهايى آهنين را كه مىشد ده شتر را در آن پخت با خود مىبردند .
او به همراه سپاهيانش از اصطخر تا يمن را پيمود و به شهر مدينه الرسول رسيد . آنگاه به يارانش گفت : روزى حضرت محمد به اينجا هجرت خواهد كرد .
خوشا بر آنكس كه به او ايمان آورد و همراهىاش كند . پس آنگاه سليمان
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٥١٧