پس از رحلت سليمان ، روزى بخت نصر گام در تخت سليمان نهاد تا بالا رود ولى يكى از شيرها چنان بر پاى او كوبيد كه بيهوش شد . پس از آن ديگر كسى جرأت نكرد كه بر روى تخت سليمان بنشيند . « 1 »
امام رضا عليه السّلام فرمودهاند : نقش انگشتر سليمان اين جمله بود : « سبحان من ألجم الجنّ بكلماته ؛ « 2 » پاك است خدايى كه جن را با كلمات خود لگام بست ( و به بند كشيد ) .
طبرسى گويد : خداوند بر سليمان وحى فرمود كه من بر پادشاهى تو افزودم و همهء خبرها را باد به آگاهى تو خواهد رساند .
شياطين فرشى دراز از ابريشم را در برابر پاى سليمان مىگستراندند و سليمان بر تختى زرين تكيه مىزد و گرداگرداش سه هزار تخت زرين و سيمين بود كه پيامبران و دانشمندان بر آنها تكيه مىزدند و انبوهى از مردم گرد مىآمدند و آخرين حلقه را شياطين و جن تشكيل مىدادند .
انبوهى از پرندگان نيز بر فراز سر آنان سايه مىافكندند . « 3 »
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : امير مؤمنان عليه السّلام در شبى تاريك از خانهاش بيرون آمد و با خود چنين نجوا نمود : شبى تاريك و پرهمهمه است . امامى با شما سخن مىگويد كه پيراهن آدم و انگشتر سليمان و عصاى موسى را به همراه دارد . « 4 »
امام سجاد عليه السّلام فرمودهاند : كاكل چكاوك از نوازش دستان سليمان است .
روزى چكاوكى نر خواست كه با مادهاش درآميزد . ولى چكاوك ماده ممانعت كرد . آنگاه نرينه گفت : شايد جوجهاى به دنيا آورى كه خدا را سپاس گويد و ستايش كند . مادينه سخن او را پذيرفت و پس از چندى آندو صاحب جوجهاى شدند و براى آن جوجه لانهاى در كنار راه ساختند .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ج 4 ص 589 .
( 2 ) . عيون اخبار الرضا ج 2 ص 60 .
( 3 ) . مجمع البيان ج 4 ص 335 .
( 4 ) . اصول كافى ج 1 ص 231 و ص 232 .