پيراهن يوسف او پشت سر دريده شده بود و روشن بود كه حق با يوسف است .
آنگاه عزيز مصر به زليخا گفت :
« إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
« 1 » ؛ به راستى مكر شما عظيم است » ولى با اين حال عزيز مصر به يوسف نيز گفت
« أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ
« 2 » ؛ از اين رويداد درگذر و تو نيز براى گناه خويش آمرزش بخواه كه از لغزشكاران بودهاى » .
ديرى نپاييد كه همگان خبر دلباختگى زليخا نسبت به يوسف را شنيدند و زنان همواره زليخا را سرزنش مىكردند
« وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها ؛
« 3 » زنانى در شهر گفتند : زن عزيز از غلام خود كام مىخواهد » .
زليخا با شنيدن سرزنشهاى زنان ، مجلسى آراسته را برپا نمود و همه زنان را گرد آورد و به دست هريك از زنان چاقويى داد تا ترنج ببرند . در اين هنگام به يوسف گفت كه وارد مجلس شود . هنگامى كه زنان ، يوسف را ديدند چنان غرق در يوسف شدند كه ناخواسته دستهاى خود را بريدند و گفتند ان
« إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
« 4 » ؛ اين جز فرشتهاى بزرگوار نيست » . در اين هنگام زليخا گفت :
« فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ
« 5 » ؛ اين همان است كه مرا درباره او سرزنش مىكرديد و همانا من از او كام خواستم پس او خويشتن را نگاه داشت » . آن روز هرزنى كه يوسف را مىديد دلباختهاش مىشد تا جايى كه يوسف دلش به تنگ آمد و به خداوند عرضه داشت
« رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ ( 33 ) فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ
هامش
( 1 ) . سوره يوسف / 28 .
( 2 ) . سوره يوسف / 29 .
( 3 ) . سوره يوسف / 30 .
( 4 ) . سوره يوسف / 31 .
( 5 ) . سوره يوسف / 32 .