در واقع فرزند « دارا » بود ولى نزد پدربزرگش فيلقوس بزرگ شد و به فرزند او ، شهرت يافت . او برادرى به نام « داراى دوم » داشت كه در جنگى كشته شد و او تصميم گرفت تا انتقام برادرش را بگيرد به هرصورت ذو القرنين از دونژاد رومى و فارس تولد يافت . بنا بر نظر ايرانيان ، نژاد ذو القرنين آريايى است .
ابو ريحان بيرونى نيز در كتاب « الاثار الباقيه فى القرون الخاليه » چنين گفته است كه ذو القرنين همان « ابو كرب بن شمر بن عمير بن افريقش حميرى » است كه بر شرق و غرب عالم دست يافت و او همان كسى است كه شاعران حمير بر او مىبالند . از سويى نيز بايد گفت كه پادشاهان سرزمين يمن نامهايشان بيشتر با پسوند « ذو » آغاز مىشود ؛ مانند ذو المنار ، ذو نواس و ذو النون .
گروهى نيز معتقدند كه ذو القرنين يكى از بندگان شايسته خداوند بود و خداوند چنين اراده فرموده بود كه او داراى دانش و حكمت و هيبتى بسيار گردد و بر زمين فرمانروايى كند ، امّا دربارهى علت نامگذارى ذو القرنين به اين نام چند نظريه وجود دارد : « ابن كوا » روايت نموده كه امير مومنان على عليه السّلام فرمودهاند :
ذو القرنين بنده صالح خدا بود و دوبار به شهادت رسيد و سومين بار به اذن الهى زنده شد و فرمانرواى شرق و غرب عالم گرديد و به همين سبب خداوند او را ذو القرنين ناميد . اينك نيز كسى همانند او در ميان شما زندگى مىكند ؛ [ در واقع امير مومنان خودشان را مىفرمودند ] . قول دوم آن است كه او را به اين سبب ذو القرنين ناميدند كه در روزگار او دو نسل از انسانها منقرض گرديد .
قول سوم آن است كه پيشانى و جلوى سر ذو القرنين از مس پوشيده شده بود . قول چهارم آن است كه چون بر روى سرش دو شاخ روييده بود او را ذو القرنين ناميدند . قول پنجم آن است كه چون تاجى بر سر نهاده بود كه بر روى تاج دو شاخ قرار داشت او را ذو القرنين ناميدند قول ششم كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، آن است كه به اين دليل ذو القرنين را به اين نام ناميدند كه به شرق و غرب عالم سفر كرد . قول هفتم آن است كه او دو گيسوى بافته شده داشت و از اينروى او را ذو القرنين ناميدند . قول هشتم آن است كه خداوند نور و تاريكى را براى ذو القرنين مسخّر نمود ، آنگونه كه چون ذو القرنين راه
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٢٧٣