مىرفت نورى در مقابلش و تاريكى در پشت سرش او را همراهى مىكردند .
قول نهم آن است كه چون او قدرت بىمانندى داشت هيچكس نمىتوانست قرين و همراهش باشد . به همين جهت او را ذو القرنين ناميدند . قول دهم آن است كه او در خواب ديد كه بر دو سوى خورشيد آويزان شده است و « قرن » در زبان عربى به معناى طرف است و از همينرو او را ذو القرنين مىنامند . قول آخر نيز آن است كه چون او در وادى ظلمات و سرزمين روشنايىها گام نهاد او را ذو القرنين ناميدند . برخى نيز بر اين باورند كه او يكى از فرشتگان خداوند بوده است . به هرصورت با بررسى اقوال مىتوان به اين نتيجه رسيد كه ذو القرنين همان اسكندر است ولى اشكالى كه بنابراين نظريه پيش مىآيد اين است كه اسكندر يكى از شاگردان « ارسطاطاليس » بود در حالى كه بنا بر قرآن ، ذو القرنين پيامبر بوده است و چنين دليل آوردهاند كه قرآن درباره ذو القرنين مىفرمايد :
« إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ » .
و خداوند تنها به كسى اين قدرت را مىدهد كه پيامبر باشد . همچنين خداوند در قرآن فرموده است
« وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً »
بنابراين آيه ، خداوند هرسببى را براى ذو القرنين فراهم نموده است و يكى از اين اسباب نبوت است . خداوند بار ديگر در قرآن دربارهء ذو القرنين مىفرمايد : « اى ذو القرنين يا اينان را عذاب مىكنى و يا ميانشان رفتار نيكو در پيش مىگيرى » « 1 » . در اين آيه ، خداوند به گونه خطاب به ذو القرنين سخن گفته است و كسى كه خداوند با او اين گونه سخن گفته باشد بىگمان در زمره پيامبران است . عدهاى نيز مىگويند كه ذو القرنين پيامبر نبوده است بلكه يكى از بندگان صالح خداوند بوده است . « 2 »
نگارنده گويد : همانگونه كه استادم فرموده است آنچه از روايات برمىآيد آن است كه ذو القرنين همان اسكندر نيست ؛ چرا كه ذو القرنين در روزگار ابراهيم مىزيسته و پس از نوح عليه السّلام نخستين پادشاهى است كه به پيامبرى
هامش
( 1 ) . سوره كهف / 86 .
( 2 ) . تفسير رازى ج 21 ص 163 تا 165 .