تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
برابر هفت ميش و چهار شتر خريد ، به همين سبب است كه به آنجا « بانقيا » مىگويند ؛ زيرا در زبان قبطى « نقيا » به معناى ميش است . فرزند ابراهيم به پدرش گفت : اين زمين خشك چه سودى دارد كه خريدى ؟ آن حضرت فرمود : خاموش شو كه روزى از اين سرزمين هفتاد هزار نفر بدون حساب وارد بهشت خواهند شد و بسيارى را نيز شفاعت خواهند كرد « 1 » . نگارنده گويد : بانقيا روستايى است در كوفه كه در واقع همان نجف امروز است . امام صادق عليه السّلام مىفرمايند : زمين از ديدن عورت ابراهيم هنگام تخلّى به خداوند شكوه نمود . ابراهيم نيز پوششى بلندتر از پيراهن را از زير شلوار پوشيد كه تا زانوهايش را مىپوشاند . پوششى را كه ابراهيم در زير شلوارش مىپوشيد كوتاه‌تر از شلوار بود . و از روايت اين گونه مىتوان برداشت نمود كه ابراهيم نخستين كسى بود كه اين پوشش را استفاده كرد . در حديث معراج آمده است كه پيامبر پيرمردى را ديد كه زير درختى نشسته است و كودكان نيز بر گرد او حلقه زده‌اند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از جبرئيل پرسيد كه آن پيرمرد كيست ؟ جبرئيل گفت : او پدرت ابراهيم است و آن كودكان نيز فرزندان مؤمنان هستند كه ابراهيم به آنان غذا مىدهد . امير مؤمنان على عليه السّلام فرموده‌اند : هنگامى كه خداوند خواست جان ابراهيم را بستاند عزرائيل را به سوى او فرستاد . ابراهيم از او پرسيد : آيا مىتوانم مدت بيشترى را عمر كنم تا بيشتر به عبادت و فرمانبردارى خداوند بپردازم و يا اينكه ناچارم مرگ را بپذيرم ؟ فرشتهء مرگ گفت : تو ناچارى كه مرگ را بپذيرى . ابراهيم گفت : آيا تاكنون ديده‌اى كه خليلى آرزومند مرگ خليل خويش باشد . فرشتهء مرگ نزد پروردگار آمد و عرض كرد : پروردگارا ، سخن ابراهيم را شنيدى ؟ خداوند فرمود : اى عزرائيل نزد ابراهيم برو و بگو : آيا تاكنون ديده‌اى كه حبيبى از ديدار حبيب خويش بيزارى جويد ( تو با جان دادن به ديدار من خواهى شتافت ) .
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ج 2 ص ص 309 .