چهار پرنده را كه هدهد و صرد و طاوس و زاغ بودند ذبح كرد . آنگاه گوشت و استخوانهاى آنان را در هاونى كوبيد و درهم آميخت و آن گوشتها را به ده قسمت تقسيم نمود و هركدام را بر فراز كوهى قرار داد و در كنار هركدام مقدارى آب و دانه نهاد و منقار آن پرندگان را در دستش گرفت . پس آنگاه از پرندگان خواست تا به اذن خداوند بار ديگر زنده شوند و به سوى او بازگردند .
ديرى نگذشت كه تكههاى بدن هرپرندهاى به يكديگر پيوست و از آب و دانه اى كه در كنار خود داشتند خوردند و نگاهى به ابراهيم نموده و گفتند :
خداوند تو را زنده بدارد كه دوباره ما را زنده گرداندى . ابراهيم با ديدن اين صحنهها گفت : اين خداوند تواناست كه زنده مىكند و مىميراند .
امام صادق عليه السّلام پس از بيان اين سخنان فرمودند : اين تفسير ظاهرى آيه بود .
ولى تفسير باطنى آيه اين است كه خداوند به ابراهيم امر فرمود كه چهار نفر را كه علم الهى تو را دارا هستند و ظرفيت پذيرش معارف الهى را دارند به چهار گوشهء جهان بفرست تا حجت و نمايندهء تو بر انسانها باشند و هرگاه كه به آنها نياز پيدا كردى به وسيلهء اسم اعظم خداوند آنان را فراخوان ؛ ديرى نمىگذرد كه آنان نزد تو خواهند آمد .
شيخ صدوق رحمه اللّه فرمودهاند : به نظر من ابراهيم عليه السّلام هردو جنبهء ظاهرى و باطنى اين آيه را اجرا نموده است . در برخى از روايات اين چهار پرنده ، طاوس ، كركس ، خروس و مرغابى گفته شده است و شايد اختلاف نوع پرندگان كه در روايات گفته شده به خاطر دفعات مكررى باشد كه ابراهيم اين دستور الهى را انجام داده است .
ابن جهم روايت نموده است كه روزى مأمون از امام رضا عليه السّلام پرسيد : تفسير آيهء
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى »
چيست ؟
امام عليه السّلام فرمودند : خداوند به ابراهيم وحى فرستاد كه من يكى از بندگانم را بهعنوان خليل خويش برگزيدهام و اگر او از من بخواهد كه مردگان را زنده كند درخواستش را برآورده مىسازم .
ابراهيم با خود گفت : بىگمان آن خليل ، من هستم . پس ، از خدا اين گونه