من همان خليلى هستم كه تو مرا برگزيدهاى . برخى گفتهاند كه ابراهيم مىخواست همچون ديگر پيامبران به اين معجزهء الهى دست يابد . با در خواست ابراهيم ، خداوند به او فرمان داد كه براى زندهكردن پرندگان ابتدا آنان را بكشد . از اينروى ، ابراهيم چهار پرنده را كه طاوس و كركس و خروس و مرغابى بودند را كشت . مقصود از طاوس آراستگى دنيا است و مقصود از كركس آرزوهاى دراز است و مقصود از مرغابى زيادهخواهى است و مقصود از خروس شهوات است .
خداوند به ابراهيم گفت كه اگر مىخواهى قلبت زنده شود بايد اين چهار صفت را در دلت بكشى و از ميان ببرى .
در آيات آمده بود كه خداوند از ابراهيم پرسيد : « أولم تؤمن ؛ آيا ايمان ندارى » . ( اشكالى كه پيش مىآيد اين است كه آيا خداوند از باطن ابراهيم آگاه نبود كه اين سؤال را از او نمود ) . در پاسخ اين اشكال بايد گفت كه ابراهيم با گفتن « ربّ أرنى كيف تحيى الموتى ؛ پروردگارا نشان ده كه چگونه مردگان را زنده مىكنى » ، اين توهّم را ايجاد كرد كه به خداوند ايمان قلبى ندارد در صورتى كه چنين نبود و ابراهيم در ايمانش استوار بود و خداوند مىخواست اين توهّم را دربارهء شخصيت ابراهيم بزدايد و از او رفع تهمت كند . « 1 »
« حصين بن حكم » گويد : به عبد صالح نامهاى چنين نوشتم كه من دربارهء خداوند شك و ترديد دارم همانگونه كه ابراهيم نيز دربارهء خدا ترديد داشت و به خداوند گفته بود :
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى » .
عبد صالح نامهام را چنين پاسخ داد : ابراهيم مردى باايمان و پرهيزگار بود و دوست داشت كه با ديدن زنده شدن مردگان بر ايمانش افزوه گردد اما در تو كه دچار شك و ترديد گرديدهاى خيرى نيست . « 2 »
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيهء
« فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ »
فرمودهاند : ابراهيم
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ج 1 ص 51 .
( 2 ) . بحار الانوار ج 12 ص 63 .