بود و در بيشهاى ميان خليج و دور از مردم زندگى مىكرد .
روزى او جوانى بسيار زيبا را ديد كه با گوسفندى مىگذرد . ماريا با ديدن دنبهء گوسفند شگفتزده شد و گفت : اين گوسفند از آن كيست ؟ اسحاق گفت :
اين گوسفند براى خليل خدا ابراهيم است . ماريا پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : من فرزند ابراهيم ، اسحاق هستم . ماريا به خدا عرض كرد : پروردگارا ، پيش از مرگم خليل خويش را بر من نشان ده . او به ديدار ابراهيم شتافت و ابراهيم پرسيد كه نامت چيست و در كجا زندگى مىكنى ؟
ماريا پاسخ گفت : من در بيشهاى دوردست و در ميان خليجى بسيار عميق زندگى مىكنم و از ميوههاى خشكشده زندگى مىگذرانم و فكر نمىكنم تو بتوانى بر آن محل دستيابى ؛ زيرا من بر روى آب راه مىروم . ابراهيم گفت :
همان خدايى كه توان راه رفتن بر روى آب را براى تو فراهم آورده است مىتواند راهى براى عبور خليل خويش بگشايد .
ابراهيم وارد آب شد و با ذكر بسم اللّه بر روى آب راه رفت و ماريا در شگفتى فرورفت . ابراهيم سه روز مهمان ماريا بود و با دعاى او ، خداوند مهرى را ميان آندو پديد آورد و هنگامى كه آندو يكديگر را نيك شناختند همديگر را در آغوش گرفتند .
اين نخستينبارى بود كه دو دوست يكديگر را در آغوش گرفتند . « 1 »
در « نوادر راوندى » آمده است كه پيامبر اكرم فرمودهاند : نخستين كسى كه در راه خدا جهاد نمود ابراهيم بود . او توانست لوط را كه در بند روميان بود آزاد گرداند . همچنين نخستين كسى كه ختنه كرد ابراهيم بود و در آن هنگام هشتاد سال از عمرش سپرى شده بود . « 2 »
نگارنده گويد : بعيد نيست كه اين روايت و روايت شبيه به آن ، بنا بر تقيه ذكر شده باشد ؛ زيرا در بسيارى از روايات گفته شده است كه پيامبران در هنگام ولادت ختنه شده مىباشند و در برخى روايات نيز گفته شده است كه
هامش
( 1 ) . قصص الانبياء ص 115 .
( 2 ) . نوادر راوندى ص 56 .