گسارى مىپرداختند . آن زن به معشوقههاى اين دو مرد گفت كه به مردان خويش بگوييد : ما به خاطر ناقهء صالح نگرانيم . اگر مىخواهيد همچنان در كنار شما باشيم بايد آن ناقه را بكشيد .
آن دو مرد به كمك هفت نفر در كمين ناقه نشستند . هنگامىكه ناقه از آب بيرون آمد مصدع از پشت صخرهاى تيرى را به سوى ناقه پرتاب كرد كه در ساق پاى ناقه فرورفت . در اين هنگام عنيزه به ميان آمد و همانگونه كه وعده داده بود دخترش را به مصدع بخشيد .
آنگاه قدار تحريك شد و ضربهء شمشيرى را بر پى حيوان فرود آورد . ناگهان ناقه نالهاى دردناك سرداد و به دست قدار پى شد . مردم برگرد ناقه جمع شدند و گوشتش را ميان خود تقسيم كردند . بچه ناقه با ديدن اين صحنه به سوى كوهها گريزان شد و نالههايى دردناك سر مىداد و در فراق مادرش بى تابى مىكرد .
پس آنگاه مردم نزد صالح آمدند و هريك گناه كشتن ناقه را به گردن ديگرى مىانداخت . صالح در پاسخ گفت : اگر بچهء ناقه را بيابيد عذاب از شما دور خواهد شد . مردم هرچه بچه ناقه را جستجو كردند آن حيوان را نيافتند . « 1 »
مردم ناقه را روز چهارشنبه كشتند و صالح به مردم گفت :
« تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ »
سه روز در خانههايتان باشيد كه عذاب فرود خواهد آمد . پس جبرئيل صيحهاى آسمانى سرداد و چون قوم ثمود ديدند كه مرگشان نزديك است وسايل كفن و حنوط خود را فراهم آوردند .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ج 2 ص 681 و ص 682 .