تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
كه ادريس را بيابند و بكشند ؛ از اين جهت به ادريس پيشنهاد دادند كه در نخستين فرصت از سرزمين آنان رخت بربندد و برود . ادريس با خداوند مناجات نمود و برآن شد كه همراه گروهى از يارانش آن شهر را ترك گويد . او از خداوند خواست كه تا آنگاه كه پادشاه از خواسته‌اش دست برندارد باران بر آن سرزمين نبارد . خداوند به ادريس فرمود : در آن صورت آن ديار ويرانه‌اى خواهد گرديد و بسيارى از مردمانش به هلاكت خواهند رسيد . ادريس به اين عذاب رضايت داد . پس آنگاه ادريس به همراه يارانش به غارى در ميان كوه‌ها پناه بردند و هر شامگاه فرشته‌اى به فرمان خداوند غذاى آنان را فراهم مىكرد و به نزدشان مىبرد . از سويى نيز عذاب خداوند بر آن سرزمين فرود آمد . شهر ويران گشت و پادشاه كشته شد و همسرش نيز طعمهء سگان گرديد . روزگار همچنان سپرى مىشد و پادشاه ستمگر ديگرى حكمران آن مردم گرديد . بيست سال گذشت ولى باران نيامد . مردم كه در اوج سختى به سر مىبردند ناگزير از شهرهاى ديگر آب و غذا مىآوردند و در انبارها نگاه مىداشتند . اندك‌اندك حالت توبه در رخسار مردم پديدار گشت و تصميم گرفتند كه به عبادت بپردازند . آنان لباس‌هايى زبر پوشيدند و به گريه و نيايش پرداختند و پيوسته خاك بر سر مىريختند . خداوند به ادريس وحى فرستاد كه مردمانت به توبه روى آورده‌اند و من كه خداوند رحمتگر و مهربانم بر آنان رحم نموده و از گناهانشان درگذشتم اما توقف عذاب بستگى به درخواست تو دارد . ادريس دست از نفرين قومش برنداشت و خداوند نيز به فرشته‌اى كه غذاى ادريس را فراهم مىكرد فرمان داد تا غذاى او را قطع كند . ادريس سه روز بدون غذا ماند تا اينكه از فرط گرسنگى لب به اعتراض گشود و به خداوند عرض كرد ؛ خدايا ، آيا پيش از آنكه به ديدار تو شتابم ( و مرگم فرارسد ) روزىام را قطع كرده‌اى ؟ خداوند فرمود : تو تنها سه روز بدون توشه مانده‌اى و اين‌چنين درمانده شده‌اى پس چگونه به ياد قوم خويش
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 124 | صادق حسن زاده / السيد نعمة الله الجزائري / حسين حسن زاده