بحث سوّم در حواسّ ظاهرى پنجگانه است
نخستين حسّ ، لامسه است : اين حسّ نيرويى است كه در تمام پوست و گوشت پراكنده است ، و هر چه با آن تماس گيرد يا بپيوندد ، ادراك مىكند . و هدف از آن اين است كه چون موجودات زندهء زمينى از عناصر چهارگانه تركيب شدهاند ، و استوارى حيوان به استوارى عناصر و تباهى او به غلبه يافتن عناصر ( 1 ) مىباشد ، ضرورى است كه براى حيوان نيروى بساوايى باشد تا به وسيلهء آن هر چه بر ضرر اوست درك كند و از آن بپرهيزد و آنچه با او سازگار است بطلبد و به آن نزديك شود . آنچه با اين حس ادراك مىشود ، صفات و حالات چهارگانهء گرما ، سرما ، خشكى ، ترى ، همچنين ، محكمى ، نرمى ، زبرى ، ملاست ، سنگينى ، سبكى مىباشد . يكى از شرايط اين ادراك آن است كه حالت شى لمس شده مخالف با حالت ادراك باشد ، پس يا بايد سردتر يا گرمتر از آن باشد ، چون اگر همان حالت او را داشته باشد محقّقا پوست از آن متأثر نمىشود ، همچون تبدارى كه به سبب گرم بودن مزاج اعضايش گرماى تب خويش را ادراك نمىكند . دوّم حسّ ذائقه ( چشايى ) : و آن نيرويى است كه در عصب گسترده بر روى زبان ترتيب يافته كه سومين جفت از اعصابى است كه از مغز منشعب مىشود . كار اين عصب دريافت مزه هاست بدين گونه كه اين مزه ها با بزاقى كه از غدد بزاقى ترشّح مىكند مخلوط مىگردد و پس از برخورد كردن با اجسام طعم آنها ادراك مىشود . لازم است اين رطوبت بزاقى ذاتا خالى از مزه و طعم باشد تا شايسته براى اين وساطت باشد ، و اگر براى آن ذاتا طعمى باشد يا با طعم ديگرى مركَّب شده باشد ، دريافت مزهء آن شيء محال خواهد بود . بدين سبب است كه وقتى مزهء تلخى بر آن بزاق در دهان