تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
بيماران عارض شود ، چشيدنيهاى بيماران راست و درست نيست . به همين دليل است كه بزاق بى طعم آفريده شده ، و لزج و مرطوب خلق شده تا بر اثر گرماى حيوانى زود خشك نشود . سوّم حسّ شامه ( بويايى ) : و آن نيرويى است كه از دو عصب بر آمده كه در جلو مغز است و به دو سر پستان شباهت دارد ، نشأت مىگيرد و همان دو ، ابزار بويايى مىباشند و به وسيله هوايى كه از شيء بودار متّأثر مىشود بوها را به يكى از اين دو صورت ادراك مىكند : 1 - از شيء بودار بخارى با همان بو ، جدا و با هوا مىآميزد « اين بو به حسّ بويايى مىرسد و ادراك مىشود » . 2 - هوا در اثر مجاورت با آن شيء بودار ، آمادهء پذيرش بويى مانند آن مىشود « و حس بويايى درك مىكند » . اين قول كه ، بو ، از جسم بودار جدا مىشود و پس از برخورد با نيروى بويايى ادراك مىشود ، اشتباه است ، چون ، بو ، عرض است و عرض از جسمى به جسم ديگر منتقل نمىشود ، پس چون آن هواى بودار ، به طرف بينى برسد به آن دو عصب بر آمدهء جلو مغز كشانده مىشود و آن زوج عصبى از آن بو و چگونگيهايش متّاثر مىگردد و نيروى بويايى كه ياد شد آن را درك مىكند . اين عمل ، ادراك و بوييدن آن بو ، مىباشد . چهارم حسّ سامعه ( شنوايى ) : اين حسّ نيرويى است كه از مغز به گوش نفوذ كرده است ، و همانند پوست روى طبل ، در عصبى است كه از مغز مىرويد و به پردهء گوش مىرسد و بر آن گسترده و كشانده شده است اين عصب ابزار نيروى شنوايى است كه به وسيله هوا صدا را دريافت مىكند ، و آن هيأتى است كه در هوا حاصل مىشود . حصول اين هيأت به سبب موجى است كه در هوا با حركت جبرى روى مىدهد . اين موج يا از كوبيدن شديد و از برخورد دو جسم سخت حاصل مىشود و هوايى كه در بين آن دو جسم است مغلوب و با سختى رها مىشود . يا با قدرت ، از جا كنده شده و با فشار هوا ميان دو جسم جدا از هم داخل مىگردد و با اين دو عامل هوا به شكل دايره اى موجدار مىشود چنان كه وقتى در ميان آب راكد سنگى انداخته مىشود دايره هايى به وجود مىآيد ، اين دايره ها در ابتدا كوچك است سپس وسعت مىيابد و به تدريج كم مىشود تا بكلَّى محو گردد . و چون اين موج به هوايى كه در گوش است منتهى گردد آن را به حركتى با هيأتى مخصوص تحريك مىنمايد و عصبى كه بر پردهء صماخ گسترده شده از آن حركت متأثر مىشود ، و در آن جا طنينى ايجاد مىگردد و نيروى شنوايى با
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 43 | ابن ميثم البحراني / صاحبي / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)