بسيار با او خوشرفتارى نمودند و در احترام و بزرگداشت او كوشيدند و او را در بالاى مجلس كه پر از دانشمندان و محقّقان و نكته سنجان بزرگ بود نشاندند چون به بحث و گفت و گو آغاز كردند با آنان سخن گفت سخنانى نادرست كه شرعا و عقلا موجّه نبود ، علماى حاضر در مجلس سخنان نادرست او را با آفرين گفتن و پذيرش و اعتراف محترمانه برخورد كردند ، چون غذا حاضر شد نسبت به او احترامات فراوانى كردند . ابن ميثم ( ره ) به عنوان اعتراض بر آن بزرگان ، آستين خود را در آن غذا افكند و گفت : بخور اى آستين من حضّار كه آن رفتار و حالت شگفت آور را مشاهده كردند ، امرى شگفت آور تلقّى كردند و توضيح آن رفتار را از او خواستند . ابن ميثم ( ره ) پاسخ داد كه شما اين غذاهاى خوب و لذيذ را براى آستينهاى فراخ من آورديد نه براى نفس قدسى و والاى من و گرنه من همان رفيق ديروز شمايم ، و با آن كه ديروز با قيافهء فقرا و اخلاق علما نزد شما آمدم مورد احترام واقع نشدم ، و امروز با لباس جبّاران پيش شما آمدم و چون جاهلان سخن گفتم ، شما نادانى را بر علم ، و ثروت را بر فقر ترجيح داديد ، من صاحب همان اشعارى هستم كه در مورد اصل بودن ثروت و فرع بودن كمال نوشتم و براى شما فرستادم و شما آن را تخطئه كرديد و پنداشتيد كه عكس آن درست است . جمع حاضر اقرار كردند كه در تخطئه ابن ميثم به خطا رفته و از كار خودشان و تقصيرى كه نسبت به او روا داشتند ، پوزش خواستند ( 1 ) .
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٣
هامش
( 1 ) با توجّه به روايات فراوانى كه در نكوهش حبّ جاه و مقام از طريق اهل بيت عليهم السلام رسيده كه به بعضى از آنها اشاره خواهيم كرد ، علما از آن دورى مىجستند و آن را سبب تباهى دنيا و آخرت مىدانستند . ( الف ) قال رسول اللَّه ( ص ) : ما ذئبان ضاريان ارسلا فى زريبة غنم باكثر فسادا من حب الجاه و المال فى دين الرجل المسلم . پيامبر ( ص ) فرمود : فساد و تباهى كه حبّ جاه و مال در دين مرد مسلمان ايجاد مىكند بيشتر از دو گرگ گرسنه اى است كه بر آغل گوسفندى حمله ور شوند . ( ب ) قال رسول اللَّه : ملعون من ترأس ، ملعون من همّ بها ، ملعون من حدثّ بها نفسه . پيامبر ( ص ) فرمود : مورد لعنت خداست هر كه رياست خواهد ، و ملعون است هر كه براى آن بكوشد ، مورد نفرين خداست هر كه با خود در بارهء آن سخن گويد چون اين داستان در كتاب آمده است به منظور حفظ امانت ناگزير ترجمه شد اما خوانندگان محترم بايد توجّه داشته باشند كه اين قصّه به شوخى و مزاح شبيه تر است تا حقيقت ، زيرا شأن علما بويژه علماى عراق كه خود معلَّم اخلاق بودند والاتر از آن است كه با چنان علَّامهء بزرگوارى چنين رفتار و برخوردى داشته باشند ، به اعتقاد من اين قصّه ساختگى است يا بر سبيل مزاح اتفاق افتاده است و به احتمال قوى ، دانشمندانى كه به روحيّات ابن ميثم آشنايى داشتند و با او مكاتبه مىنمودند ، همان روز اوّل ورود به جلسه درس او را با همان لباسهاى ژنده شناختند و عمدا تجاهل كردند تا عكس العمل او را مشاهده كنند و لذا دوّمين روز كه با لباسهاى فاخر و گرانبها آمد احترامش كردند و اشكالات بيموردى كه بر استاد گرفت بجا تلقّى كردند و بر او آفرينها گفتند ، اين رفتار خود قرينه و شاهدى بر مدّعاى حقير است كه قصد مطايبه داشتند و گرنه ممكن نيست علماى بزرگ حوزه علميه نجف ، شخص ناشناسى را به خاطر داشتن لباسهاى فاخر آن همه تجليل و احترام كنند و در برابر سخنان نادرست و غير منطقى او به اعجاب آيند و بر او آفرين گويند . بى ترديد رفتار و برخورد استاد حوزهء درس كه از اكابر علما بوده و شاگردانش كه همه از فضلا بودهاند جنبهء مطايبه داشته است . م .