را پولى نيست همسرش را به دو التفاتى نيست ( 1 ) . آن گاه چون بر شارح ( ره ) روشن شد كه نامه نگاريها تشنه را سيراب و بيمار را درمان نمىكند ، به منظور زيارت امامان معصوم عليهم السلام و اقامهء دليل بر طعنه زنان به عراق رو آورد . پس از رسيدن به آن مشاهده بلند مرتبه ، لباسهاى كهنه و خشن پوشيد و به صورت ژنده پوشان در آمد ، آفرينش اوّليه ( قيافهء نخستين ) خود را طرد كرد و كوچك شمرد و به يكى از مدارس عراق كه پر از دانشمندان و استادان زبر دست بود ، وارد شد و بر آنان سلام كرد ، بعضى از آنها با كمال بى اعتنايى و سنگينى جواب سلامش را دادند . آن گاه ابن ميثم ( عطر اللَّه مرقده ) در كفشكن نشست و هيچ يك از آنان به دو توجّهى نكردند و آنچه لازمهء احترام بود بجا نياوردند ، پس در اثناى بحث و گفت و گو مسأله اى سخت و دقيق مطرح شد كه فهم حضّار در آن ناتوان گرديد و گامهايشان لغزيد ، ابن ميثم ( ره ) نه پاسخ در كمال خوبى و دقت بيان فرمود ، يكى از آنان به مسخره و زورگويى به او گفت : فكر مىكنم دانشجو هستى پس از آن غذا آوردند ولى با او هم غذا نشدند و كمى غذا جداگانه به دو دادند و خود همگى بر سر خوان بنشستند ، چون مجلس سپرى شد ، ابن ميثم برخاست و آنجا را ترك گفت . روز دوّم نزد آنان برگشت در حالى كه لباسهاى فاخر با آستينهاى فراخ و عمامه اى بزرگ پوشيده و قيافه اى شگفت آور و زيبا داشت چون به آنها نزديك شد سلام كرد به منظور تعظيم او به پا خاستند و از او استقبال كردند و
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٢
هامش
( 1 )قد قال قوم به غير علم
ما المرء إلَّا باكبريه
فقلت قول امرئ حكيم
ما المرء الَّا بدرهميه
من لم يكن درهم لديه
لم تلتفت عرسه اليهدر جلد هفتم روضات الجنّات ، صفحه 218 - 217 مصراع دوّم از بيت اوّل را عين مجالس المؤمنين نقل كرده ولى در جلد هشتم ريحانة الادب صفحه 242 پس از نقل اين داستان شعر را آورده و مصراع دوم از بيت اول را : ما المرء الا باصغريه ضبط كرده است ، و اگر چنين باشد منظور از اصغريه چنان كه در فرائد الادب ( المنجد ) آمده است ، قلب و زبان مىباشد ولى اهل ذوق مىدانند كه اكبريه به معناى عقل و علم كه در متن آمده است صحيحتر است ، چنان كه ( جرفادقانى ) هم در كتاب علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى پس از نقل اين داستان اكبريه را به معناى عقل و علم گرفته است . م .