تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

وَ تَفْرِيقاً « 1 » را نازل كرد . « 2 » 168 - موسى براى ما نقل كرد و گفت : ابوهلال براى ما حديث كرد و گفت : ابووازع جابر بن عمرو ، از ابوامين ، از ابوهُريره نقل كرد كه گفته است : [ روزى ] من و عبداللَّه بن عمر و سَمُرَة بن جُنْدب سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله را مىگرفتيم و در پاسخ به ما گفته شد : به مسجد تقوا رفته است . « 3 » 169 - حبان‌بن بشربراى ما نقل كرد و گفت : جرير ، از مغيره از شعبى دربارهء آيهء وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا « 4 » نقل كرده كه گفت : ابن عباس گفته است : مقصود بلعم باعورا « 5 » ، مردى از بنى اسرائيل است ؛ برخى از ثقيف گفته‌اند : مقصود اميّة بن ابىصلت « 6 » است ؛ و انصار هم گفته‌اند : مقصود راهبى است كه مسجد تفرقه را ساخت .

هامش
( 1 ) . توبه / 107 .
( 2 ) . حديث مرسل و صحيح است .
( 3 ) . احمد ( ج 2 ، ص 523 ) اين حديث را از طريق ابوهريره روايت كرده است ، با اين زيادت كه گفت : « پس بدان‌سوى روانه شديم و او را در حالى ديديم كه دستانش بر شانه‌هاى ابوبكر و عمر است . خود را به يك باره در مقابل ديدگان او آشكار ساختيم . پرسيد : ابوبكر ، اينها كى اند ؟ ابوبكر گفت : عبداللَّه بن عمر ، ابوهريره و سَمُره . سند اين حديث مشتمل است بر ابوهلال ، كه ناشناخته است و چنان كه ذهبى در ميزان ياد آورد شده بخارى از او در شمار ضعيفان ياد كرده است . همچنين سند مشتمل است به ابوامين كه ابن ابىحاتم در جرح و التعديل ( ج 9 ، ص 335 ) برايش شرح حال آورده و چنين نوشته است : از ابوهريره روايت كرده ، و ابووازع از او نقل حديث كرده و گفته : از پدرم شنيدم كه چنين مىگويد . سند افزون بر اين ، مشتمل است بر ابووازع كه ابن ابىحاتم در جرح و التعديل ( ج 9 ، ص 451 ) برايش شرح حال نگاشته و البته درباره او هيچ جرح يا تعديلى يادآور نشده است . از اين روى ، حديث ضعيف است .
( 4 ) . اعراف / 175 : بخوان بر آنان خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم و از آنها عارى گشت .
( 5 ) . در معالم التنزيل ( ج 3 ، ص 590 ) آمده است : درباره او اختلاف كرده‌اند ؛ ابن عباس گفته : بلعم بن باعورااست و مجاهد گفته بلعام بن باعورا است . جزئيات بيشتر را در همين منبع به نقل از ابن اسحاق ، سدى و ابن عباس ببينيد .
( 6 ) . امية بن عبداللَّه بن ابىصلت بن ابىربيعة بن عوف ثقفى شاعر جاهلى ، حكيم و از مردمان طائف است . ابن سلام در طبقات مىنويسد : امية بن ابىصلت از شاعران طائف و توانمندترين آنان است . او شگفتىهاى بسيار داشت و در شعر خود از آفرينش آسمان‌ها و زمين ، از فرشتگان و از ديگر چيزهايى ياد مىكرد كه ديگر شاعران ياد نكرده‌اند . گويا از انديشه‌هاى اهل كتاب بويى برده بود . ابن قتيبه مىگويد : او در شعر خود داستان‌هاى پيامبران را نقل مىكرد و واژه‌هاى فراوانى مىآورد كه در آن زمان براى عرب ناشناخته بود و وى آنها را از كتب كهن [ : كتب اهل كتاب ] گرفته بود . چون خبر قيام رسول خدا صلى الله عليه و آله و ماجراهاى آن حضرت به وى رسيد ، از سر حسادت كفر ورزيد . چون شعر خود را براى رسول خدا صلى الله عليه و آله خواند ، فرمود : زبانش ايمان آورده و دلش كافر شده است . بنگريد به : الشعر و الشعراء ، ص 459 ؛ اغانى ، ج 4 ، صص 120 - 133 ؛ طبقات فحول الشعراء ، ج 1 ، صص 262 - 267 .