1033 - ابواحمد براى ما نقل كرد و گفت : ابراهيم بن ميمون ما را حديث كرد و گفت :
مسيب بن رافع ، از كعب نقل كرد كه گفته است : خداوند فرمود : محمد بنده متوكّل من است . . . - و ادامهء همان حديث پيشين ، با اين تفاوت كه در اين روايت افزوده است : آنان را طنينى به سان طنين زنبوران عسل است كه در آسمان شنيده شود ، پيرامون خويش را روشن مىكنند و در ميدان پيكار همچون رديفهاى صخره به صف مىايستند ، خورشيد را نظاره مىكنند و چون گاهِ نماز شود به نماز ايستند ، هر چند در زمين زباله دان باشند .
1034 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : ابان بن يزيد ، از عاصم بن بَهدله ، از ابن صالح ، از كعب نقل كرد كه گفته است : در تورات نوشته است : محمد بندهء برگزيدهء من است ، نه درشت خوى است و نه سختگير ، و نه اهل جنجال در بازار . بدى را با بدى پاسخ نمىدهد و از آن درمىگذرد و مىبخشد . زادگاهش مكه ، هجرتش به مدينه و حكومتش در شام است .
1035 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : ابراهيم بن منذر ما را خبر داد و گفت :
عبداللَّه بن وهب ، از معاوية بن صالح حديث كرد كه به نقل از سعيد بن سويد ، از عبدالأعلى بن هلال سلمى ، از عرباض بن ساريه به وى گفته است : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : آنگاه كه گِل آدم مىسرشتند نام من در تورات نوشته بود : محمد خاتم پيامبران . شما را از آغاز اين رسالت خواهم آگاهاند : از دعوت پدرم ابراهيم ، بشارت عيسى و از رؤياى مادرم كه به گاهِ زادن من در خواب ديده بود كه از او نورى بيرون زده كه قصرهاى شام را روشن كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . بخارى در تاريخ الكبير ( ج 6 ، ص 86 ) ، احمد ( ج 4 ، صص 127 و 128 ) ، طبرى در جامع البيان ( 2071 ) ، ابن ابىعاصم در سنه ( 409 ) ، آجرى در شريعه ( 421 ) ، بيهقى در دلائل ( ج 1 ، ص 80 و ج 2 ، ص 130 ) ، طبرانى در معجم الكبير ( ج 8 ، ص 631 ) ، ابن حِبّان ( 6404 ) و حاكم ( ج 2 ، ص 600 ) اين حديث را نقل كردهاند . حاكم اين حديث را صحيح دانسته و ذهبى و بزار ( 2365 ) با او همرأى شدهاند . بزار گويد : ما اين طريق را به درستى نمىشناسيم و البته همين مضمون به سندى بهتر از اين نقل مىشود . بر سعيد بن سُوَيد شامى هم كه در اين سند از او نام برده شده است اشكالى نيست .
گفتنى است : ابوبكر بن ابىمريم در نقل حديث ، ضعيف است ، چنان كه در همين حديث با حذف