تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
هامش
عبدالأعلى تابعى كه ميان سعيد و عرباض واقع مىشده ، گرفتار خطا شده است . هيثمى در مجمع ( ج 8 ، ص 223 ) اين حديث را آورده و دربارهء آن گفته است : احمد آن را به چند سند نقل كرده و بزار و طبرانى نيز بدن مضمون نقل حديث كرده‌اند . در يكى از سندهاى احمد رجال آن رجال صحيح هستند ، مگر سعيد بن سويد كه ابن حبان او را ثقه دانسته است . البته ما مىگوييم : اين حديث به واسطهء ديگران صحيح است . در همين باب از ابوهريره روايت شده است كه گفت : گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، چه هنگام نبوت تو مقرّر شد ؟ فرمود : « آن هنگام كه آدم ميان روح و جسم بود » . ترمذى ( 3609 ) ، حاكم ( ج 2 ، ص 609 ) و بيهقى در دلائل ( ج 2 ، ص 130 ) از طرقى چند از وليد بن مسلم نقل كرده‌اند كه گفت : اوزاعى ، از يحيى بن ابىكثير ، از ابوسلمه ، از ابوهريره حديث كرده است كه گفت : - متن همين حديث . ترمذى درباره اين حديث گفته : اين حديث حسن و روايتى كه ابوهريره براى آن دارد غريب است و ما آن را جز از همين طريق نمىشناسيم . در همين باب از ميسرة الفجر نيز حديث رسيده است . حديث ميسره را احمد ( ج 5 ، ص 59 ) ، طبرانى در معجم الكبير ( ج 20 ، ص 833 و 834 ) و حاكم ( ج 2 ، صص 608 و 609 ) و به نقل از او بيهقى در دلائل ( ج 2 ، ص 129 ) از دو طريق ، از بديل بن ميسره عقيلى ، از عبداللَّه بن شقيق ، از ميسرة الفجر با مضمونى همانند حديث ابوهريره روايت كرده‌اند . حاكم اين را صحيح دانسته ، ذهبى در اين باره با او همرأى شده و هيثمى نيز در مجمع ( ج 8 ، ص 223 ) گفته است : رجال اين سند رجال صحيح هستند . همين مضمون را احمد ( ج 4 ، ص 66 و ج 5 ، ص 379 ) از سريج بن نعمان نقل كرده است كه گفت : حماد ، از خالد حذاء ، از عبداللَّه بن شقيق ، از مردى حديث كرد كه گفته است : گفتم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، چه هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داده شدى ؟ فرمود : « آن هنگام كه آدم ميان روح و جسم بود » . هيثمى در مجمع گويد : رجال اين حديث رجال صحيح هستند . اين حديث را بزار ( 2364 ) و طبرانى در معجم الأوسط از ابن‌عباس روايت كرده‌اند . هيثمى درباره اين حديث گويد : سند آن مشتمل بر جابر بن يزيد جُعفى است و او راويى ضعيف است . از ابوامامه صدى بن عجلان باهلى نيز رسيده است كه گفت : گفتم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آغاز رسالت تو چه بود ؟ فرمود : « دعوت پدرم ابراهيم و بشارت عيسى و اين كه مادرم در خواب ديد كه از او نورى بيرون مىزند و از اين نور قصرهاى شام روشن مىشود » اين حديث را احمد ( ج 5 ، ص 262 ) ، طيالسى ( 1140 ) ، ابن سعد ( ج 1 ، ص 102 ) ، طبرانى ( 7729 ) و بيهقى در دلائل ( ج 1 ، ص 84 ) از طريق فرج بن فضاله كه راويى ضعيف است ، از لقمان بن عامر ، از ابوامامه نقل كرده است . آنچه در اينجا آورديم متن حديث احمد است . هيثمى در مجمع ( ج 8 ، ص 222 ) گويد : اين حديث را احمد نقل كرده و سند او حسن است و شواهدى هم دارد كه آن را تقويت مىكند . طبرانى هم اين حديث را نقل كرده است . از تنى چند از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز همين مضمون روايت شده و روايت اخير را ابن اسحاق در سيره ( ج 1 ، ص 175 ) ، و از طريق او طبرى ( 2070 ) ، حاكم ( ج 2 ، ص 600 ) و بيهقى در دلائل ( ج 1 ، ص 83 ) نقل كرده‌اند . ابن اسحاق مىگويد : ثور بن يزيد ، از خالد بن معدان نقل كردند كه تنى چند از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله به او گفتند : اى رسول خدا ، دربارهء خود براى ما بگو . گفت : « باشد . من دعوت ابراهيم و بشارت عيسى هستم . مادرم هنگامى كه به من آبستن شد در خواب ديد كه از او نورى بيرون آمده كه كاخ‌هاى شام را روشن كرده است » . چنان كه ابن كثير در بداية و النهايه ( ج 2 ، ص 275 ) مىگويد ، اين سند خوب و قوى است . حاكم نيز در ذيل حديث گويد : خالد بن معدان از خوبان تابعين است كه با معاذ بن جبل و پس از او با ديگر صحابه دوستى و پيوند داشته است و از همين روى هنگامى كه حديثى را به صحابه نسبت مىدهد اين نسبت صحيح است ، هر چند مسلم و بخارى حديث او را در صحيح خود نياورده باشند . ذهبى نيز در تصحيح اين حديث با حاكم همرأى است . سرانجام احمد ( ج 4 ، ص 884 ) ، دارمى ( ج 1 ، صص 8 و 9 ) و حاكم ( ج 2 ، صص 616 و 617 ) همين مضمون را از عتبة بن عبد سلمى نقل كرده‌اند و هيثمى ( ج 8 ، ص 222 ) نقل آن را به طبرانى نيز نسبت داده و گفته است : سند احمد حسن است .