تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
آورد . او كه مردى زيبا و خوش سيما بود درباره اسلام آوردن خود چنين شعر گفت :
عقدت يمينى إذا أتيت محمّداً * بخير يد شدّت بحجزة مئزر وذاك امرؤ قاسمته شطر دينه * ونازعته قول امرئٍ غير أعسر وإنّ امرأً فارقته عند يثرب * لخير نصيح من معد و حمير « 1 »
او در ميان هيأت به سوى خاندان خويش برگشته بود . آنان پيامبر صلى الله عليه و آله را وعده داده بودند كه در رويارويى با سپاهيان حنين او را يارى رسانند . بدين سبب پس از چندى [ از بازگشت آن هيأت از مدينه ] آن خاندان به يارى پيامبر صلى الله عليه و آله باز آمدند ، در حالى كه قدر در ميانشان نبود . رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد : آن نيكو جوان با ايمان خوش زبان كجاست ؟ گفتند : مرده است . عباس بن مرداس درباره وعده‌اى كه اين خاندان به پيامبر صلى الله عليه و آله داده بودند چنين شعر گفته است :
سرَيْنا وواعدنا قُدَيْداً محمّداً * يَؤُمَ بنا أَمراً مِنَ اللَّه مُحْكماً يجوس العدا بالخيل لاحقة الكلي * وتدعو إذا جنّ الظلام مقدّما « 2 »

نام‌هاى پيامبر ( ص ) نام‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله

1025 - يزيد بن هارون براى ما نقل كرد و گفت : سفيان بن حسين ، از زهرى ، از محمد ابن جبير بن مُطْعَم ، از پدرش برايمان نقل خبر كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
هامش
( 1 ) . آنگاه كه به حضور محمد رسيدم با بهترين دستى كه به بيعت به سوى كسى گشوده شود با او پيمان بستم . او مردى است كه در دينش وى را شريك و همراه شدم . آن مرد كه در يثرب از وى جدا شدم ، برترين خيرخواه و هدايتگر برخاسته از معد و حمير است .
( 2 ) . شامگاهان رفتيم و با محمد پيمان نهاديم تا كارى استوار را كه از جانب خداوند بدان فرمان يافته است ، در ميان ما پيشوايى كند . دشمن را با اسبان و سواران درنوردد و آنان را تا به آخر بجويد و تعقيب كند و چون ظلمت شب همه جا را فرا گيرد دست به دعا بردارد .