تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣

شعرهايى كه در ستايش رسول خدا ( ص ) گفته شد

شعرهايى كه در ستايش رسول خدا صلى الله عليه و آله گفته شد قيس بن نَشْبه [ سلمى ] « 1 » بن ابىعامر بن حارثة بن عبد بن عبس بن رفاعة بن حارث [ بن ] « 2 » بُهْثنة بن سليم از خدا پرستان روزگار جاهليت بود كه كتاب‌ها را نيز ديده بود . چون آوازهء پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد به حضور او رسيد و گفت : آيين را كه آورده‌اى بر من عرضه بدار و نام و نسب خويش به من بگوى . پيامبر صلى الله عليه و آله نام و نسب خود را به او فرمود و اسلام را بر او عرضه بداشت . او گفت : به خداوند سوگند ، نام تو نام همان پيامبر صلى الله عليه و آله موعود است و تبارت نيز و الا و آنچه آورده‌اى حق است . گواهى مىدهم كه تو پيامبر خدايى . سپس گفت :

تابعت دين محمد ورضيته * كل الرضا لأمانتي ولديني ذاك أمرُؤٌ نازَعَتْه قول الهدى * وعقدت فيه يمينه بيميني أمِنَ الفلا لما رأين الفعل من * عف الخلائق طاهر ميمون أعنى ابن آمنة الأمين و من به * أرجو السلامة من عذاب الهون
قد كنت آمله و أنظر دهره * فاللَّه قَدّرَ أنّه يهديني « 3 »

همچنين قدر بن عمار « 4 » در ميان هيأت بنى سليم به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و اسلام

هامش
( 1 ) . افزوده ، مستند است به اسد الغابه ، ج 4 ، ص 228 و اصابه ج 3 ، ص 249 .
( 2 ) . افزوده ، مستند است به جمهرة انساب العرب ، ابن حزم ، ص 261 .
( 3 ) . ترجمه ابيات چنين است : دين محمد را پسنديده‌ام و از آن پيروى مىكنم و به سبب امانتى كه بر گردن دارم و آيينى كه دارم به آيين او خرسند شدم . او مردى است كه سخن هدايت را از او گرفتم و بيعت خويش را با او استوار ساختم . دشت و بيابان چون كردهء آن پاك‌ترين آفريدگان و آن پاك مرد خجسته را ديده و آرامش و امنيت يافته است . مقصودم آن پسر امين آمنه است ، همو كه به يمن او اميد سلامت از كيفر سخت دوزخ دارم . من از اين پيش به او چشم اميد دوخته بودم و آينده او را انتظار مىكشيدم و خداوند چنين تقدير كرد كه او مرا هدايت كند .
( 4 ) . در اسد الغابه ( ج 1 ، ص 200 ) و اصابه ( ج 3 ، ص 221 ) قدد بن عمار آمده است .