داستان خيبر
510 - ابوعاصم براى ما نقل كرد و گفت : ابن جُرَيج براى ما نقل خبر كرد و گفت : عامر ابن عبداللَّه بن نسطاس دربارهء خيبر گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله آن را ( به قدرت سپاهيان ) گشود و همه از آن پيامبر صلى الله عليه و آله بود . 511 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : مالك ، از ابن شهاب حديث آورد كه گفته است : بخشى از خيبر مفتوح عَنْوةً و بخشى مفتوح به صلح بود . اما كثيبه ، بخش عمدهاش مفتوح عَنْوةً و قسمتهايى نيز واگذار شده به صلح بود . « 1 » مالك گويد : نخستين كسى كه ساكنان خيبر را به ترك آن وادار كرد عمر بود يكى از پيشوايان آنان ( در اعتراض ) گفت : آيا در حالى كه محمد صلى الله عليه و آله ما را در آنجا تثبيت كرده است ما را به ترك آن وا مىدارى ؟ عمر گفت : آيا مىپندارى اين گفتهاش را از ياد بردهام كه گفت : اگر شب به شب شتر بچههايت برايت به سمت ( به شام ) « 2 » برقصند چه خواهى كرد ؟ گفت : اين يك شوخى كوچك بود كه محمد صلى الله عليه و آله كرد . عمر پاسخ داد : دروغ مىگويى . هرگز چنين نيست . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، اين سخن جدّى و تمام كننده است نه يك شوخى . « 3 » 512 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : هُشَيْم ، از جُوَيْبر ، از ضحاك حديث كرد كه گفته است : چون خداوند خيبر را بر پيامبر خود گشود ، ساكنانش به وى گفتند : اى ابوالقاسم ، ما بندگان توييم . ما را در همين جا باقى گذار و زمينهايمان را به ما بسپار تا هر