تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

سپس آب را براى كسانى كه پايين دست آنها هستند رها كنند . « 1 » 503 - ابوعاصم براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن عماره ما را حديث كرد و گفت : ابوبكر بن محمد برايم نقل كرد كه پيامبر درباره سيل مهزور چنين حكم فرمود كه بالا دست آب را بر پايين دست ببندد تا آب به انتهاى مزارع و ديوارها برسد ، و سپس بالا دست آب را براى پايين دست رها كند . - آن زمان آب سيل باغ‌ها را سيراب مىكرد . « 2 » اما سيل وادى قناة از « وَجّ » مىآيد . ابوغسان گويد : از شريح بن هانى شيبانى به ما رسيده است كه همراه با همسر خود ام غمر به حضور عمر بن خطاب رسيد . زنش اسلام آورد و بدين سبب عمر آنها را از هم جدا كرد . ( شريح ) گفت : اى اميرمؤمنان ، همسرم را به من باز گردان . گفت : او اسلام آورده است و بر تو حلال نيست مگر آن كه اسلام گزينى تا او را به تو باز گردانم . شريح از اين روى به قناة رفت و در آنجا سكونت گزيد . او در آنجا چنين خواند : « اى همراهان من كه در بطن وَجّ ساكنيد ، برويد كه ديگر شما را اينجا ساكن نبينم . » « آيا نمىبينيد كه ام غمر بر من بيگانه شده است و ديگر نمىتوانم با او سخنى بگويم ؟ » او بطن قناة را « بطن وَجّ » ناميد ؛ زيرا سيل از آن سرزمين مىآمد . سيل‌هايى كه از وادىهاى پيشگفته مىآيد در زَغابه جمع مىشود . زغابه در انتهاى وادى اضَمْ است - و اين وادى را از آن روى اضم ناميده‌اند كه آب در آن به هم مىپيوندد . ( ضميمه مىشود ) سپس آب‌هاى به هم پيوسته به طرف عين ابن زياد مىرود ، از آنجا به پايين سرازير مىشود و آب دره‌هايى از چپ و راست بدان مىپيوندد . در ذى خشب آب وادى مالك بدان مىپيوندد و به سمت ظلم و جنينه مىرود . سپس از سمت شرق وادى اوان « 3 » و آبريزهايش و همچنين وادى اتْمه و نيز از

هامش
( 1 ) . مرسل و صحيح است و احاديث پسين و پيشين آن را گواهى مىكند .
( 2 ) . مالك ( ج 2 ، ص 744 ) اين حديث را به ارسال ، از عبداللَّه بن ابى بكر بن محمد بن عمرو بن حَزْم نقل كرده است .
( 3 ) . در وفاء الوفا ( ج 3 ، ص 1081 ) وادى ذى اوان آمده است .