تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 157
چاههايى كه از آنها آب برمىداشتند 457 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن سلمه حرانى ، از ابن اسحاق ، از سليط بن ايوب ، از عبدالرحمان بن رافع انصارى ، از ابوسعيد خدرى نقل كرد كه گفته است : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه چون به او گفته شد از چاه بُضاعَه و اين چاهى است كه گاه سگ و نجاست حيض و جامه خونمندى زنان بدان در مىافكنند . برايتان آب آورده مىشود ، فرمود : « آب طهور است ؛ هيچ چيز آن را نجس نمىكند . » « 1 » ( 1 ) . ابوداوود ( 66 ) ، ترمذى ( 66 ) ، نسائى ( ج 1 ، ص 174 ) ، احمد ( ج 3 ، صص 15 و 16 و 31 و 86 ) ، ابن ابىشيبه ( ج 1 ، صص 141 و 142 ) ، ابن جارود ( 74 ) ، دار قطنى ( ج 1 ، ص 31 ) ، طحاوى در شرح معانى الآثار ( ج 1 ، صص 11 و 12 ) ، بيهقى ( ج 1 ، صص 4 و 5 ) ، ابويَعلى ( 1304 ) و طيالسى ( 2155 و 2199 ) اين حديث را نقل كردهاند و ترمذى آن را حسن دانسته است . ابن حجر در تلخيص ( ج 1 ، ص 13 ) مىگويد : احمد ، يحيى بن معين و ابن حزم اين حديث را صحيح دانستهاند . گفتنى است : البانى در ارواء ( ش 14 ) اين حديث را صحيح دانسته است و نزد ابوداوود ( 68 ) ، ابن ابىشيبه ( ج 1 ، ص 143 ) ، ابن ماجه ( 370 ) ، بيهقى ( ج 1 ، صص 189 و 267 ) ، ترمذى ( 65 ) ، دارمى ( ج 1 ، ص 187 ) و طبرانى در معجم الكبير ( 1715 و 1716 ) شاهدى صحيح به روايت ابنعباس دارد . ابن خزيمه ( 91 ) ، ابن حبان ( 1241 ) و حاكم ( ج 1 ، ص 159 ) حديث اخير را صحيح دانستهاند و حاكم و ذهبى دربارهاش گفتهاند : خبر صحيح است و براى آن علتى به خاطر نيست . ناگفته نماند علت به عيبى نهفته در حديث گويند كه تنها خبرگان امر آن را حسن كنند . م . 458 - محمد بن يحيى ، از ابن ابويحيى ، از يحيى بن عبداللَّه بن يسار ، از سهل بن سعد نقل كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بُضاعه آب دهان انداخت . « 2 » ( 2 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 6 ، ص 5704 ) اين حديث را آورده و هيثمى در مجمع ( ج 4 ، ص 12 ) دربارهء آن گفته : سند مشتمل بر عبدالمهيمن بن عباس بن سهل است و او راويى است ضعيف . 459 - گفت : از ابن ابىيحيى ، از پدرش ، از مادرش برايمان نقل شده است كه وى از سهلبن سعد شنيدهاست كهمىگويد : با دستان خود ازبُضاعه به رسول خدا صلى الله عليه و آله آب دادم . « 3 » ( 3 ) . احمد ( ج 5 ، ص 338 ) و چنان كه در مجمع ( ج 4 ، ص 12 ) آمده ، ابويعلى و طبرانى اين حديث را آوردهاند . هيثمى گفته است : رجال اين حديث ثقهاند .