تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

گفت : يزيد برايم خبر نقل كرد و گفت : فاطمه پس از وفات پدرش از اندوه بيمار شد و پس از هفتاد روز يا شب درگذشت . او ( در ايام بيمارى ) گفت : من اگر فردا جنازه‌ام از ميان مردان عبور داده شود از سترگى پيكرم شرم دارم - در آن روزگار جنازهء مردان را همان گونه مىبردند كه جنازه زنان را . پس اسماء دختر عميس - يا امّ سلمه - در پاسخ گفت : من چيزى ديدم كه در حبشه ( براى حمل جنازه ) ساخته مىشود . از آن روى تابوت ساختند و از همان زمان اين مرسوم شد « 1 » 335 - محمد بن ابىرجاء براى ما نقل كرد و گفت : ابراهيم بن سعد ، از محمد بن اسحاق ، از عبيداللَّه بن على بن ابىرافع ، از پدرش ، از مادرش سلمى نقل كرد كه گفته است : فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله به سختى بيمار شد . او يك روز حالتى خوش پيدا كرد ، بهتر از هر روز ديگر كه بوده است . وقتى على [ عليه السلام ] از خانه بيرون رفت ، فاطمه عليها السلام گفت : اى بانو ، برايم آب بريز تا غسل كنم . پس برخاست و به بهترين وجه غسل كرد . سپس فرمود : جامه‌هاى نو مرا بياور . من جامه‌ها را به او دادم و آنها را بر تن كرد . آنگاه به اتاقى رفت كه هماره در آن مىخفت . فرمود : بسترم را به ميانهء اتاق آور . آن را به ميانه اتاق كشيدم . بر آن رو به قبله دراز كشيد و دست خويش را به زير گونه گذاشت و سپس فرمود : « اى بانو ، من هم اكنون جان مىدهم ؛ من خود غسل كرده‌ام ، كسى مرا برهنه نكند . » سَلمى گفت : همان جا بدرود گفت . على [ عليه السلام ] پس از چندى آمد و اين خبر را به او دادم . فرمود : جز اين چاره نيست ؛ كسى او را برهنه نمىكند . پس با همين غسل كه او خود كرده بود ، جنازه‌اش را برداشت و به خاك سپرد . « 2 »

هامش
( 1 ) . در وفاء الوفا ( ج 7 ، ص 92 ) آمده است .
( 2 ) . سمهودى در وفاء الوفا ( ج 2 ، ص 92 ) اين حديث را آورده و همچنين افزوده است : بيهقى به سندى حسن از اسماء بنت عميس نقل كرده است كه فاطمه وصيت كرد او همراه با على وى را غسل دهند و آن دو نيز اين كار را انجام دادند . البته بيهقى پس از نقل حديث چنين اظهار نظر كرده كه در اين حديث جاى تأمل است ؛ زيرا اسماء در اين هنگام در خانه ابوبكر بود و از ديگر سوى ، بنا بر آنچه در حديث صحيح آمده على عليه السلام فاطمه عليها السلام را شبانه و در حالى كه ابوبكر از آن اطلاع نيافت به خاك سپرد ؛ پس چگونه ممكن است‌اسماء همسر او فاطمه را غسل دهد و او اطلاع‌نيابد ؟ در خلافيات بدين‌اشكال چنين پاسخ داده شده است كه ابوبكر از اين امر آگاهى يافت اما نخواست هدفى را كه على از پنهان داشتن مرگ فاطمه عليها السلام داشته است بر هم زند . همچنين ابن حجر در اين باره گفته است : مىتوان ميان اين دو مسأله چنين سازگارى ايجاد كرد كه ابوبكر از مسأله آگاه بوده و در عين حال گمان مىكرده است على عليه السلام او را براى خاكسپارى شبانه فاطمه عليها السلام دعوت خواهد كرد و على عليه السلام هم گمان مىكرده است كه ابوبكر بدون دعوت براى دفن حضور خواهد يافت . احمد و ابن منذر به حديث بنت عميس استدلال و احتجاج كرده‌اند و اطمينان اين دو به حديث ، خود ، دليلى بر صحت آن نزد ايشان است . بر اين پايه اين روايت كه فاطمه عليها السلام خود غسل كرد و وصيت فرمود كه پس از مرگ او را دوباره غسل ندهند باطل است . احمد اين حديث را روايت كرده و ابن جوزى آن را در شمار احاديث جعلى آورده و درباره ابن اسحاق راوى آن بد گفته است . البته ابن عبدالهادى در تنقيح كوشيده است سخن ابن جوزى را پاسخ گويد . به هر روى ادامهء سخن سمهودى است - حديث بنت عميس به واسطهء ادلّه‌اى كه بر وجوب غسل ميت به طور مطلق دلالت مىكند گزيده‌تر و پذيرفته‌تر است .