تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
« 1 » پرسيدم . من در اين هنگام به زمين خيره شده بودم . امام عليه السّلام دست خود به آسمان بلند كرد و سپس فرمود : سر خويش را بلند كن . من سر خود را بلند كردم و ناگاه ديدم سقف شكافته است . تا حدى كه چشمم به نورى خيره‌كننده خورد و در وراى آن سرگشته ماند . امام عليه السّلام سپس به من فرمود : ابراهيم عليه السّلام ملكوت آسمان‌ها و زمين را اين‌گونه ديد . پس ديگر بار به من فرمود : سر خود را فرو افكن . من سر فروافكندم . آن‌گاه فرمود : سر خويش بلند كن ؛ سر خود بلند كردم و ديدم سقف به همان وضع پيشين است . آن‌گاه امام دست مرا گرفت ، برخاست ، مرا از اتاقى كه در آن بودم بيرون برد و به اتاقى ديگر درآورد . جامه‌اى را كه بر تن داشت بركند و جامه‌اى ديگر پوشيد . سپس به من فرمود : چشمان خود را ببند . من چشمان خود بستم . پس فرمود : چشم خويش را باز مكن . لختى گذشت و سپس پرسيد : مىدانى كجايى ؟ گفتم : نه . فرمود : تو در ظلمتى هستى كه ذوالقرنين پشت سر نهاد . پس به او گفتم : فدايت شوم ، آيا اجازه مىدهى چشم خويش را بگشايم و تو را ببينم ؟ مرا فرمود : بگشاى . اما چيزى نمىبينى . من چشمان خود را گشودم و به ناگاه خود را در تاريكىاى يافتم كه حتى جاى پاى خود را نمىديدم . سپس امام اندكى پيش رفت و آن‌گاه باز ايستاد و فرمود : آيا مىدانى كجايى ؟ گفتم : نمىدانم . فرمود : تو در كنار چشمهء زندگانى هستى كه خضر عليه السّلام از آن نوشيد . پس با امام به سير خود ادامه داديم تا از اين جهان به جهانى ديگر درآمديم . آن‌جا هم پيش رفتيم و جهانى چون جهان خود ديديم ، در ساختمان‌ها ، سكونت‌گاه‌ها و مردمان . سپس از آن جهان به جهانى سوم درآمديم ، به سان جهان نخست و جهان دوم ، به همين
هامش
( 1 ) . انعام / 75 : و اين‌گونه ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‌كنندگان باشد .
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 441 | الشيخ المفيد / صابرى