تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
نگريستم و ديدم نهرى است كه از اين سويش آبى روان است سفيدتر از يخ ، از آن سويش شير روان است سفيدتر از يخ و در ميانش نيز شرابى است نكوتر از ياقوت . هيچ نكوتر از آن شراب ميان شير و آب نديده بودم . پس به او گفتم : فدايت شوم ، اين نهر از كجا مىجوشد و به كجا جريان مىيابد ؟ فرمود : اين‌ها همان چشمه‌هايى است كه خداوند در كتاب خويش ياد كرده است ، نهرهايى در بهشت : چشمه‌اى از آب ، چشمه‌اى از شير و چشمه‌اى از شراب كه در اين نهر جارىاند . همچنين ديدم بر دو كرانهء اين نهر درختانى است و بر آن‌ها نيز كنيزكانى آويخته كه نكوتر از آن منظر هيچ نديده بودم . در دست هريك از آنان هم جامى بود كه از آن بهتر نديده‌ام ، نه از جام‌هاى اين دنيا . امام عليه السّلام به يكى از آن كنيزان نزديك شد و با دست به او اشاره كرد تا به ايشان جام دهد . آن كنيز در حالى كه خم شده بود تا مشتى آب از نهر برگيرد به امام نگريست . درخت هم خم شد و آن كنيز مشتى برگرفت و به امام داد و امام از آن نوشيد ، جام را به او باز پس داد و به او اشاره‌اى ديگر كرد و درخت ديگر بار همراه آن كنيز خم شد . او مشتى برگرفت و به امام داد ، امام نيز آن را به من داد و من نوشيدم . هيچ نوشيدنىاى نرم‌تر و گواراتر از آن نديده بودم . بويش نيز رايحهء مشك بود . هم در آن جام نگريستم و ديدم در آن سه نوع شراب است . پس به امام عليه السّلام گفتم : فدايت شوم ، هرگز چون امروز نديده بودم ، و گمان نداشتم وضع چنين باشد . امام عليه السّلام فرمود : اين از كمترين‌هايى است كه خداوند براى شيعيان ما فراهم ساخته است . مؤمن چون درگذرد روحش بدين نهر درآيد و در باغ‌هاى آن بياسايد و از نوشيدنىهاى آن بنوشد . اما دشمن ما چون بميرد روحش به وادى برهوت رود ، در كيفر آن جاودان ماند ، از زقوم آن خورانده شود و از حميم آن نوشانيده شود . از آن وادى به خدا پناه بريد . « 1 » * از همو ، از محمد بن مثنى ، از پدرش ، از عثمان بن زيد ، از جابر بن يزيد ، از امام باقر عليه السّلام روايت شده و راوى گفته است : از امام عليه السّلام دربارهء آيهء
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 424 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 420 - 422 ؛ بحار الانوار ، ج 25 ، ص 382 ، ج 54 ، ص 343 - م .