تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
گريختى . گفت : به خداوند سوگند ، على عليه السّلام مرا از حقيقتى آگاهاند كه از شوهر خويش از آن هنگام كه مرا سرپرست شده است و نيز از پدر و مادر خود پنهان مىداشته‌ام . عمرو بن حريث نزد امير مؤمنان عليه السّلام بازگشت و او را از آنچه آن زن گفته بود آگاهاند و از آن جمله در لابه‌لاى سخن خود گفت : من تو را به كاهن بودن نمىشناختم ! على عليه السّلام فرمود : چه بىخبرى ! آن كاهن بودن نيست . حقيقت آن است كه خداوند دو هزار سال پيش از آن‌كه بدن‌ها را بيافريند روح‌ها را آفريد و چون روح‌ها را در تن‌ها نشاند در پيشانى مردمان نوشت كه كافرند ، مؤمنند ، به چه چيز گرفتار مىشوند و چه كار ناشايست و چه كار شايسته‌اى ، حتى به اندازهء گوش يك موش ، انجام مىدهند . سپس در اين‌باره آيه‌اى از قرآن بر پيامبر خود فرستاد و فرمود :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ
« 1 » . بدين‌سان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله متوسّم بود و پس از او من و پس از من نيز امامانى كه از نسل من‌اند متوسّم هستند . من چون در آن زن تأمل كردم از سيماى او آنچه را در درون دارد و آن وضعيت را كه بر آن است دريافتم . « 2 » * حسن بن موسى خشاب ، از على بن حسان ، و نيز احمد بن حسين ، از احمد بن ابراهيم ، و حسن بن براء ، از على بن حسان ، از عبد الرحمن بن كثير روايت كرده‌اند كه گفته است : با امام صادق عليه السّلام حج گزاردم . در جايى از راه كه با او بودم ديدم بر فراز كوهى رفت و مردم را نگريست و فرمود : چقدر غوغا فراوان است ! در اين هنگام داوود بن كثير رقى به ايشان گفت : اى پسر پيامبر خدا ، آيا خداوند دعاى جمعى را كه مىبينى پاسخ مىگويد ؟ امام عليه السّلام فرمود : چه غافلى ، اى ابو سليمان ! خداوند نمىبخشايد كه به او شرك ورزند . آن كه ولايت على عليه السّلام را انكار كند به سان كسى است كه بت پرستد .
هامش
( 1 ) . حجر / 75 : به يقين در اين كيفر براى هشياران عبرت‌ها است . ( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 374 و 375 ؛ مناقب امير المؤمنين ، ج 2 ، ص 561 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 748 ؛ مدينة المعاجز ، ج 2 ، ص 207 ؛ ينابيع المعاجز ، ص 86 ؛ بحار الانوار ، ج 24 ، ص 127 ، ج 41 ، ص 290 و 291 - م .