* حسن بن على بن نعمان ، از ابو حمزه ثمالى ، از امام باقر عليه السّلام روايت كرده و گفته است : از ايشان شنيدم كه مىفرمود : زمين از اين خالى نخواهد بود كه در آن مردى از ما باشد كه حق را مىشناسد تا چون مردم در آن بيفزايد به ايشان گويد :
افزودهاند ، چون از آن بكاهند گويد كاستهاند و چون آن را كامل بياورند ايشان را تأييد كند .
اگر اين نبود حق از باطل بازشناخته نمىشد . « 1 »
[ آگاهى امام عليه السّلام از زبانها ]
* محمد بن عيسى بن عبيد و ابراهيم بن مهزيار ، از على بن مهزيار نقل كردهاند كه گفته است : غلام خود را كه از صقالبه « 2 » بود نزد امام هادى عليه السّلام فرستادم . او چون بازگشت بسيار شگفتزده بود . از او پرسيدم : فرزندم ، تو را چه شده است ؟ گفت : چگونه شگفتى نكنم . او آن چنان با من به زبان صقالبه سخن گفت كه گويى يكى از آن مردم است . گمان دارم او با سخن گفتن به اين زبان مىخواست برخى ديگر از غلامان حاضر در آنجا آنچه را گفته مىشود نفهمند . « 3 »
* احمد بن محمد ، از ابو القاسم عبد الرحمن بن حماد كوفى و عبد اللّه بن عمران ، از محمد ابن بشير ، از مردى ، از عمار ساباطى نقل كردهاند كه گفته است : [ امام صادق عليه السّلام به من فرمود :
اى عمار ] « ابو مسلم فظله و كساه و كسيحه و بساطورا « 4 » » [ ؟ ] .
گويد : به ايشان گفتم : هيچ نبطىاى نديدم كه فصيحتر از تو به نبطى سخن گويد .
هامش
- الدين ، ص 203 ؛ مختصر بصائر الدرجات ، ص 113 ؛ دلائل الامامه ، ص 438 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 831 ؛ بحار الانوار ، ج 23 ، ص 21 - م .
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 352 ؛ علل الشرائع ، ج 1 ، ص 201 ؛ اكمال الدين ، ص 223 ؛ بحار الانوار ، ج 23 ، ص 25 - م .
( 2 ) . در متون كهن صقالبه را بر گروهى از مردمان اروپا اطلاق كردهاند كه ميان بلغارستان و قسطنطنيه مىزيستهاند - م .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 26 ، ص 191 - م .
( 4 ) . در روايت الفصول المهمه ( ج 1 ، ص 415 ) به جاى اين جمله كه نامشخص است و ظاهرا بايد عبارتى نبطى باشد آمده است كه عمار ساباطى گفته : امام صادق عليه السّلام با او به نبطى سخن گفته است . البته ، در روايت صفار همين عبارت نامفهوم آمده است . بنگريد به : بصائر الدرجات ، ص 353 - م .