تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
چون فاطمه عليها السّلام نزد ابو بكر رفت و اين سخن با او در ميان نهاد گفت : راست مىگويى . راوى گويد : پس صحيفه‌اى خواست و در آن فرمان بازگرداندن فدك را به فاطمه نوشت . فاطمه عليها السّلام در حالى كه اين نبشته به همراه داشت بيرون آمد . پس عمر با او برخورد كرد و پرسيد : اى دخت پيامبر ، اين نبشته كه همراه دارى چيست ؟ گفت : سندى است كه ابو بكر براى من دربارهء بازگشت فدك نوشته است . عمر گفت : آن را بده . فاطمه عليها السّلام از اين‌كه آن را به او بدهد خوددارى ورزيد و عمر نيز او را با پاى خويش راند . فاطمه پسرى به نام محسن را كه باردار بود سقط كرد . عمر همچنين سيلىاى بر او نواخت و گويى هنوز در برابر ديدگان من است كه چگونه گوشواره‌اش شكست . عمر آن‌گاه آن نامه را گرفت و دريد . زهرا عليها السّلام نيز بگذشت و پس از آن بر اثر ضربه‌اى كه عمر بر او وارد آورده بود هفتاد و پنج روز در بستر بيمارى افتاد و آن‌گاه جان سپرد . چون زمان جان سپردنش نزديك شد على عليه السّلام را خواست و گفت : يا عهده‌دار من مىشوى ، يا به پسر زبير وصيت مىكنم . على عليه السّلام گفت : اى دخت محمد ، من خود وصيت تو را عهده‌دار مىشوم . گفت : به حق پيامبر از تو مىخواهم كه چون مردم ، آن دو تن نه بر جنازه‌ام حضور يابند و نه بر من نماز خوانند . على عليه السّلام نيز فرمود : بر عهده مىگيرم . چون فاطمه عليها السّلام جان سپرد على عليه السّلام او را شبانه در سرايش به خاك سپرد . صبح كه فرا رسيد مردم مدينه و نيز ابو بكر و عمر آهنگ تشييع پيكر فاطمه عليها السّلام داشتند . على عليه السّلام به پاسخ آن دو تن بر در سراى آمد . از او پرسيدند : اى ابو الحسن ، با دخت محمد صلّى اللّه عليه و آله چه كرده‌اى ؟ آيا خود عهده‌دار خاك‌سپارىاش شدى ؟ على عليه السّلام گفت : خداى را سوگند كه او را شبانه به خاك سپردم . گفتند : چرا بىآن‌كه ما را از مرگ او بياگاهانى او را به خاك سپردى ؟ گفت : او خود مرا چنين فرموده بود . عمر گفت : به خداوند سوگند ، سر آن دارم كه قبر او را بشكافم و بر او نماز بگزارم . على عليه السّلام گفت : اما خداى را سوگند كه هنوز آن دل در سينه دارم و آن ذو الفقار در كف ! تو را توان آن نيست كه به شكافتن قبرش دست گشايى . خود دانى . پس ابو بكر [ به عمر ] گفت : برو ؛ او خود بيش از ما به وى سزاوار بوده است .
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 240 | الشيخ المفيد / صابرى