تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
قارب را - و نام آن مرد سواد بن قارب بود - بىنياز كند . « 1 » پس من در حالى باز گشتم كه - به خدا سوگند - به او ايمان آورده بودم . همين مرد روانهء صفين هم شد و در سپاه امير مؤمنان عليه السّلام به شهادت رسيد . « 2 »

[ حديث فدك ]

* ابو محمد ، از عبد اللّه بن سنان ، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرموده است : چون پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت و ابو بكر بر جاى وى نشست ، نزد كارگزار فاطمه عليها السّلام فرستاد و او را از فدك بيرون راند . پس فاطمه عليها السّلام نزد ابو بكر آمد و گفت : اى ابو بكر ، تو مدعى هستى كه جانشين پدر منى و بر جاى او نشسته‌اى . نزد كارگزار من فرستاده‌اى و او را از فدك بيرون رانده‌اى ، در حالى كه خود مىدانى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به من عطا داده است و مرا بر اين گواهانى است . فاطمه عليها السّلام نزد على عليه السّلام بازگشت و او را آگاهاند . على عليه السّلام گفت : نزد او بازگرد و بگو : تو بر اين دعوى هستى كه پيامبر ارث نمىگذارد ! حال آن‌كه سليمان عليه السّلام از داوود عليه السّلام ارث برد و يحيى عليه السّلام نيز از زكريا عليه السّلام ارث برد . پس چگونه من از پدر خويش ارث نبرم ؟ عمر [ آن‌گاه كه اين سخنان شنيد به فاطمه ] گفت : تو تعليم يافته‌اى ! گفت : اگر تعليم يافته‌ام عموزاده و شويم مرا تعليم داده است . ابو بكر گفت : عايشه و عمر گواهى مىدهند كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‌اند كه مىفرموده
هامش
( 1 ) .اتانى بجنى بعد هدو ورقدة * و لم يك فيما قد تلوت بكاذب ثلاث ليال قوله كل ليلة * اتاك رسول من لوى بن غالب فشمرت من ذيلى الازار و وسطت * بى الذعلب الوجناء بين السباسب فمرنا بما ياتيك يا خير قادر * و ان كان فيما جا تشيب الذوائب و اشهد ان اللّه لا شىء غيره * و انك مامور على كل غائب و انك ادنى المرسلين وسيلة * الى اللّه يا ابن الاكرمين الاطائب و كن لى شفيعا يوم لا ذو شفاعة * الى اللّه يغنى عن سواد بن قارب( 2 ) . روايت و نيز ابيات را عينا يا با تفاوت‌هايى اندك بنگريد در : مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 76 و 77 ؛ بحار الانوار ، ج 18 ، ص 92 ، 98 - 100 ، ج 60 ، ص 104 و 105 ؛ الاحاديث الطوال ، ص 83 و 84 ؛ المعجم الكبير ، ج 7 ، ص 92 - 96 ؛ دلائل النبوه ، ص 131 - 133 ؛ البداية و النهايه ، ج 2 ، ص 405 - 407 . ناگفته نماند در منابع اهل سنت اين ماجرا دربارهء عمر بن خطاب و سواد بن قارب نقل شده است - م .