تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
دهيد ؛ من دختر پيامبرتان هستم و شما آن روز كه با او بيعت كرديد بر اين پيمان بستيد كه از او و خاندانش در برابر آنچه از خود و زنان و كودكان خويش دفاع مىكنيد به دفاع برخيزيد . پس اينك به بيعت خويش با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله وفا كنيد . راوى گويد : اما هيچ‌كس نه او را يارى رساند ، نه پاسخ گفت و نه كمك داد . گويد : در اين ميان ، به معاذ بن جبل رسيد و گفت : اى معاذ بن جبل ، يارىجويانه نزدت آمده‌ام ، در حالى كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بيعت كرده‌اى كه او و زنان و كودكانش را يارى رسانى و در برابر آنچه از خود و زنان و كودكانت دفاع مىكنى از او نيز دفاع كنى . اينك ابو بكر فدك را بر من غصب كرده و كارگزارم را از آن رانده است . معاذ پرسيد : كسى ديگر نيز همراهىام مىكند ؟ گفت : نه ، هيچ‌كس مرا پاسخى نگفته است . گفت : پس من با يارى كردنت به كجا توانم رسيد ؟ راوى گويد : پس فاطمه عليها السّلام از نزد معاذ بيرون رفت و در پى آن پسرش « 1 » بر وى درآمد و از او پرسيد : چه چيز دخت محمد را نزد تو آورده بود ؟ گفت : نزد من آمد و در برابر ابو بكر از من يارى طلبيد ؛ چه ، ابو بكر فدك را از او ستانده است . پسر پرسيد : او را چه پاسخ گفتى ؟ گفت : گفتم : يارى من تنها به كجا راه تواند برد ؟ پرسيد : يعنى از اين‌كه او را يارى برسانى ابا كردى ؟ گفت : آرى . پرسيد : پس با تو چه گفت : گفت : به من گفت : به خداوند سوگند ، با تو آنچه در دل دارم فاش نخواهم ساخت تا به حضور پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگردانده شوم . راوى گويد : پس پسر معاذ او را گفت : به خداى سوگند ، من نيز از دل با تو سخن نگويم تا به حضور پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگردانده شوم ! چرا كه تو دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله را پاسخ نگفته‌اى . راوى گويد : آن‌گاه فاطمه عليها السّلام از نزد او بيرون رفت و روانه شد ، در حالى كه مىگفت : به خداوند سوگند ، حتى يك كلمه با تو سخن نخواهم گفت ، تا من و تو نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گردآييم . پس على عليه السّلام به زهرا عليها السّلام گفت : در حالى كه ابو بكر تنها است ، نزد او برو ، كه او از آن ديگرى نازك‌دل‌تر است . به او بگو : تو مدعى كرسى پدرم هستى و اين‌كه جانشين او شده‌اى و بر جاى وى نيز نشسته‌اى . اگر فدك از آن تو مىبود و من آن را از تو هبه مىخواستم لازم بود آن را به من بازگردانى .
هامش
( 1 ) . اين پسر كسى جز سعد است ؛ چرا كه سعد در روزگار زنده بودن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درگذشت - ح .