آنگاه على عليه السّلام را خشمگين وانهادند . او سر به آسمان بلند كرد و سه بار گفت : خداوندا ، تو خود مىدانى پيامبر درس ناخوانده مرا فرموده بود : اگر بيست تن كامل كنيد با آنان پيكار كن ؛ و اين سخن توست كه خود فرمودهاى :
إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ
« 1 » . خداوندا ، هنوز بيست تن كامل فراهم نگشتهاند .
على عليه السّلام سه بار اين را گفت و آنگاه پى كار خويش رفت . « 2 »
[ سخنورى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ]
* از يكى از هاشميان نقل شده كه مرفوعا نقل كرده است عربى بيابانى نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و پرسيد : اى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، آيا مرد مىتواند در پرداخت مهر همسر خود امروز و فردا كند ؟ فرمود : اگر كه تنگدست و ناتوان باشد ، آرى . آن مرد پرسيد : اى پيامبر خدا ، چه كسى تو را ادب آموخته است ؟ فرمود : خداوند مرا ادب آموخته است و البته من مردى از قريش هستم و در دامن طايفهاى از هوازن يعنى بنى سعد بن بكر تربيت يافتهام .
[ اين سخنورى را گواه آنكه ] روزى ابرى در آسمان رخ نمود .
مردم گفتند : اين ابرى است كه بر ما چتر سايهء خويش گسترانيده است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد :
بنيادهايش را چگونه مىبينيد ؟ گفتند : چه زيبا و چه استوار است ! ديگر بار پرسيد : سنگ زيرين آسيابش را چگونه مىبينيد ؟ گفتند : چه نيكو و چه كامل گرد است ! باز هم پرسيد :
آذرخش را چگونه بينيد ؟ چشمك مىزند ، از گوشهاى از زير ابر چهره نشان مىدهد يا همهء آسمان را مىگيرد ؟ [ گفتند : ابر را مىشكافد و همهء آسمان را مىگيرد « 3 » ] . در اين هنگام پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هماكنون برايتان باران مىآيد . پس گفتند : اى پيامبر خدا ، ما از تو سخنورتر نديدهايم . فرمود : چرا نه ، در حالى كه من سخنورترين عرب هستم و خداوند قرآن را به زبان من كه برترين زبانها است فرو فرستاد و البته من خود در دامن بنى سعد بن بكر نيز تربيت
هامش
( 1 ) . انفال / 65 : اگر از ميان شما بيست تن شكيبا باشند بر دويست تن چيره مىشوند .
( 2 ) . ابو نضر عياشى در تفسير خود روايتى به همين مضمون نقل كرده و مجلسى نيز در بحار الانوار اين حديث را آورده است . ح .
حديث را بنگريد در : تفسير العياشى ، ج 2 ، ص 67 و پس از آن ؛ بحار الانوار ، ج 29 ، 227 - 229 ؛ - م .
( 3 ) . به نقل از معانى الاخبار كامل شده است - م .