تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
در كنار حسن بن على عليه السّلام كه مردم پيرامونش بودند و ابن ملجم پيش رويش بود ايستاد و گفت : اى ابو محمد ، او را بكش . خداى او را بكشد . من در كتاب‌هايى كه بر موسى بن عمران نازل شده است خوانده‌ام كه نزد خداوند اين مرد گناهكارتر از پسر آدم قاتل برادر خود و آن قداره‌بند ديگرى است كه شتر ثمود را پى كرد . « 1 »

[ پيشگويى جنيان ]

* ابو محمد ، از صباح مزنى ، از حارث بن حصيرة ، از اصبغ بن نباته روايت كرده كه گفته است : روز جمعه پس از عصرگاهان با امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام در مسجد بوديم كه مردى بلندقامت كه صحرانشينان را مىمانست به درون آمد و بر امام سلام كرد . على عليه السّلام از او پرسيد : جن تو كه به سراغت مىآمد چه كرد ؟ گفت : اى امير مؤمنان ، او پيوسته به سراغم آمده است تا اينك كه در حضور تو ايستاده‌ام . على عليه السّلام به او فرمود : آنچه را از او ديده‌اى براى اين مردم بگو . پس نشست و ما نيز به او گوش سپرديم . گفت ؛ پيش از آن‌كه خداوند پيامبر خويش را برانگيزد شبى در يمن خفته بودم . به ناگاه در نيمه شب جنىاى به سراغم آمد ، با پايش بر من نواخت و گفت : بنشين . من از ترس نشستم . گفت : بشنو . گفتم : چه بشنوم ؟ گفت : از جنيان و سرگشتگى ايشان در شگفتم و نيز از اين‌كه بر شتران سرخ‌موى زين كرده نشينند . آهنگ مكه كنند و راه هدايت بجويند ، در حالى كه جن پاك به سان جن نجس نيست . به سوى آن گزيدگان هاشم سفر كن و با چشمان خويش او را بنگر . « 2 »
هامش
( 1 ) . مجلسى متن اين روايت را در بحار الانوار ( ج 38 ، ص 167 - 184 ) به نقل از خصال آورده است . متن كامل و پاره‌هايى از آن را همچنين بنگريد در : الخصال ، ص 364 - 382 ؛ حلية الابرار ، ج 2 ، ص 359 - 382 ؛ بحار الانوار ، ج 19 ، ص 46 ، 47 ، 325 و 326 ، ج 20 ، ص 243 و 244 ، ج 22 ، ص 511 و 512 ، ج 28 ، ص 206 - 208 ، ج 31 ، ص 347 - 350 ، ج 33 ، ص 382 - 384 ، ج 35 ، ص 286 . ناگفته نماند در برخى از موارد روايت بر پايهء متن خصال ترجمه شده است - م . ( 2 ) .عجبت للجن و ابلاسها * و ركبها العيس باحلاسها تهوى الى مكة تبغى الهدى * ما طاهر الجن كأنجاسها فارحل الى الصفوة من هاشم * وارم بعينيك الى رأسها