تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
پست‌ترين چيزى كه رعيت مىخورند ، داشتن جامه‌اى به سان فروترين جامه‌هايى كه كسى از مسلمانان پوشد ، قسمت‌كردن به برابرى و عدل در ميان رعيت ، پايدارى در جنگ در شرايطى كه ديگر مردمان او را وانهادند ، اين‌كه از باب فرمانبرى خدا و واگذاردن كار به او در ديدگاه وى اين‌كه مردم او را وانهادند با اين‌كه بر پيرامون او گرد آيند برابر بود ، حافظه و آنچه عرب آن را عقل نامد تا بدان پايه كه به گوشى شنوا و پر درك نام گرفت ، گشاده‌دستى و فراخ سينه بودن ، گستراندن حكمت ، گزيدن سخن درست ، اداى همهء حق در اندرز دادن و آن‌گاه كه مردم به نزد او حاجتى آورند تا جز سخن او مبنا نشود ، گشودن آنچه در دل زمين است بر همهء مردم تا آن را از زمين بيرون كشند ، دفاع‌كردن از ستمديده ، فريادرسى به فريادخواهان ، مردانگى ، پاكى شكم و شرمگاه ، پروراندن اموال به دست خويش تا از اين رهگذر از دارايى ديگران بىنياز شود ، خوددارى از سستى و ضعف و زبونى ، خوددارى از ناليدن بر دردى كه از زخم پديد آيد ، در راه خدا پوشيده داشتن آن زخم‌ها كه بر پيكر او از پاى تا سر وارد مىآمد و خود هزار زخم مىشد ، امر به معروف و نهى از منكر ، اقامهء حدود هرچند به زبان خويش ، خوددارى از اين‌كه آنچه را خشنودى خدا در آن است بر فرزندان خود پنهان بدارد ، پذيرش باور مردم به فضايلى كه دربارهء او در قرآن نازل شده است و آن منقبت‌ها كه مردم دربارهء او از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكنند و اين‌كه بر اين حقيقت همرأى شده‌اند كه او هيچ‌گاه پاسخى منفى به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نداد و هيچ‌گاه در آنچه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله او را بدان گسيل داشت نلرزيد و هيچ گاه در داورى ميان آنان ذره‌اى ستم نورزيد ، همچنين پاكى روح و دليرى دل آن‌گاه كه خوارج بر ضد او حكم كردند و همهء آنان كه در مسجد بودند گريختند و او بر فراز منبر تنها ماند ، اين كه مردم مىگويند پرندگان بر او گريستند ، آنچه از ابن شهاب زهرى نقل شده كه چون كشته شد سنگى در بيت المقدس جابه‌جا كردند و ديدند زير آن خونى تازه گرد آمده است و آن رخداد عظيم كه راهبان از آن ياد كردند و از آن سخن گفتند ، اين‌كه از مردم خواست دربارهء هر فتنه‌اى كه صدصد گمراه كند و صدصد به راه آورد بپرسند ، آنچه مردم از شگفتىهاى سخن او نقل كرده‌اند كه چگونه از خوارج و از فرجام آنان به كشته شدن سخن گفته و در عين حال از اين پرهيز كرده كه از او درازگويى يا مبالغه‌اى سرزند ، بلكه چون اين سخنان مىگفت آنچه بر او چيرگى داشت گريه بود و تواضع در پيشگاه خدا ، تا جايى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از او مىپرسد : اى على ، اين گريه چيست و او مىگويد : از اين مىگريم كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از من خشنود است