تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
گفت : بلكه خوشا او را كه مردى مؤمن‌زاده است كه چون تو منافق را كنايه مىگويد . معاويه گفت : اى مرد عرب ، آيا تو را به صله‌اى نيز اميد هست ؟ گفت : من فروكاسته شدن از جان تو را مىخواهم ؛ چگونه كاستن از ثروت تو را نخواهم ؟ پس فرمان داد تا به او صدهزار درهم دهند . آن‌گاه گفت : اى مرد عرب ، باز هم بيفزايم ؟ طرماح گفت : همواره دست دهش داشته باش و آقايى كن . پس فرمود صدهزار درهم ديگر نيز به او دهند . طرماح گفت : آن را به سه [ صد ] برسان ؛ كه خدا هم فرد است . معاويه آن را به سيصد هزار رساند و گفت : اكنون چه مىگويى ؟ گفت : خداى را مىستايم و تو را مىنكوهم . گفت : واى بر تو ، اين چرا ؟ گفت : زيرا آنچه دادى ارث تو و پدرت نبود ؛ از بيت المال مسلمانان بود كه به من بخشيدى . معاويه آن‌گاه به كاتب خود رو كرد و گفت : براى اين مرد عرب پاسخى بنويس كه ما را توان او نيست . آن كاتب نوشت : بارى ، اى على ، اينك چهل شتر بار خردل برايت مىفرستم و با هردانه خردل نيز هزار رزمنده است كه دجله را سركشند و فرات را بنوشند . طرماح چون به آنچه كاتب نوشته بود نگريست به معاويه رو كرد و گفت : وه كه بدكردارى ، اى معاويه ! نمىدانم كدامتان كم شرم‌تريد تو يا كاتبت ! واى بر تو ! اگر همهء پريان و آدميزادگان و همهء پيروان زبور و قرآن را گرد آورده بودى ، سخنى چون سخن تو نمىگفتند . معاويه گفت : كاتب آنچه نوشته به فرمان من ننوشته است . طرماح گفت : اگر آنچه نوشته به فرمان تو ننوشته ، تو را در فرمانروايىات سست كرده است و اگر هم آن را به فرمان تو نوشته ، از اين بر تو شرم است كه دروغ گويى . اينك از كدام اين‌ها عذر مىخواهى و از كدام درس مىآموزى ؟ زنهار كه على عليه السّلام را خروسى جنگاور و نكوتبار است كه « 1 » آن دانه‌هاى خردل را براى سپاه خويش ، يكايك از زمين برمىچيند و در چينه‌دان خود گرد مىآورد . معاويه پرسيد : آن خروس كيست ؟
هامش
( 1 ) . در اين جمله به استناد روايت بحار الانوار تصحيحى صورت گرفته است - م .