[ 5 ]
[ داستان مباهله ]
* ابو بكر محمد بن ابراهيم علاف همدانى در همدان برايم نقل كرده و گفته است : عبد اللّه ابن محمد بن جعفر بن موسى بن شاذان بزاز برايمان نقل كرده و گفته است : ابو عبد اللّه حسين ابن محمد بن سعيد بزاز معروف به ابن مطبقى و همچنين جعفر دقاق برايمان نقل كرده و گفتهاند : ابو الحسن محمد بن فيض بن فياض دمشقى در دمشق برايمان نقل كرده و گفته است :
ابراهيم بن عبد اللّه برادرزادهء عبد الرزاق برايمان نقل كرده و گفته است : عبد الرزاق بن همام صنعانى برايمان حديث كرده و گفته است : معمر بن راشد برايمان نقل كرده و گفته است ، محمد ابن منكدر ، از پدر خود ، از جد خود برايمان نقل كرده كه گفته است : زمانىكه سيد و عاقب دو اسقف نجران در ميان هفتاد تن سوار راهى ديدار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودند مركب توشهدارشان كرز سكندرى خورد . كرز گفت : چه بدشگون است آن خائنى كه به ديدارش مىرويم ! و مقصود او پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود . همراه او عاقب به وى گفت : تو خود بدشگون و نگون بختى !
پرسيد : چرا ؟
گفت : تو پيامبر امى احمد را بدشگون خواندى .
پرسيد : تو را چگونه چنين آگاهىاى است ؟
گفت : آيا در مفتاح چهارم از وحى خداوند به مسيح نمىخوانى كه به بنى اسرائيل بگو :
چقدر نادانيد ! بوى خوش به كار مىگيريد تا در اين سراى و نزد مردمان و نيز كسان خود را