تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
گفت : از ميان مردمان . گفتم : تو را آهنگ كجاست ؟ گفت : مردمان . گفتم : چه بد پيرى هستى ! گفت : اى امير مؤمنان ، چرا چنين مىگويى ؟ به خداوند سوگند ، تو را از سخنى خواهم آگاهاند كه از خداوند به من رسيده و ميان من و او هيچ ديگرى نبوده است . پرسيدم : اى نفرين شده ، سخنى از تو از جانب خداوند و در حالى كه هيچ ديگرى ميانتان نبوده است ؟ گفت : آرى . چون به گناه خود به آسمان چهارم فروفرستاده شدم فرياد برآوردم : خداى من ، مولاى من ! گمان نمىبرم آفريده‌اى تيره‌بخت‌تر از من آفريده باشى ! خداوند در پاسخ به من چنين وحى فرستاد : چرا ، از تو تيره‌بخت‌تر هم آفريده‌ام . نزد مالك « 1 » برو تا آن را به تو بنماياند . من نزد مالك رفتم و گفتم : خداوند تو را سلام مىرساند و مىگويد آن را كه از من تيره‌بخت‌تر است به من بنمايانى . مالك مرا به سوى دوزخ برد و صفحهء فرازين را برداشت . آتشى سياه بيرون زد كه گمان كردم من و مالك را فرو مىبلعد . مالك آن آتش را گفت : آرام باش . آن آتش آرام شد . سپس مرا به صفحهء دوم برد . آن‌جا نيز آتشى سياه‌تر و شعله‌ورتر زبانه كشيد . آن آتش را هم گفت : شعله فرو بر . آن هم شعله فروبرد و خاموش شد . مالك همچنان مرا با خود برد تا به صفحهء هفتم رسيد و در هرلايه آتشى بيرون مىزد كه از آتش پيشين سخت‌تر بود . سرانجام آتشى بيرون زد كه گمان كردم مرا فرو بلعيده و مالك و همهء آنچه را خداوند آفريده فروبلعيده است . پس دست خويش بر چشمانم نهادم و گفتم : اى مالك ، اين آتش را فرمان ده كه شعلهء خويش فروخورد ، ورنه من خاموش مىشوم . مالك گفت : تو تا آن « زمان معلوم « 2 » » خاموش نمىشوى . پس آتش را فرمان داد كه خاموش شود و آن نيز خاموش شد . آن‌گاه دو مرد را ديدم كه زنجيرهايى از آتش بر گردن‌هايشان است و با آن‌ها آويزان شده‌اند و بر بالاى سر هركدام نيز طايفه‌اى هستند كه گرزهايى از آتش دارند و بر آنان فرود مىآورند .
هامش
( 1 ) . ظاهرا مقصود فرشتهء موكل بر دوزخ است - م . ( 2 ) . اشاره به آيه 37 و 38 سورهء حجر و 80 و 81 سورهء ص :فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ * إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ *- م .
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 139 | الشيخ المفيد / صابرى