تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
نافع نيز از آن سوى از ظلمت شب بهره جست و گريخت و چون مالك اشتر پيش از آن‌كه بدرود حيات گويد فرمود او را بجويند او را جستند . اما نيافتند . « 1 » * عبد اللّه بن جعفر گويد : معاويه در مصر جاسوسى به نام مسعود بن جرجه داشت . او خبر مرگ مالك اشتر را براى معاويه نوشت . پس معاويه در ميان ياران خويش برخاست و خطبه‌اى ايراد كرد و در آن گفت : على دو دست داشت : يكى - مقصود عمار بود - در صفين بريده شد و ديگرى هم امروز . اشتر به آهنگ مصر از ايله گذشت . آن‌جا نافع وابستهء عثمان با وى همراه شد ، او را خدمت گزارد و با او مهربانى كرد تا خوشايند و اعتماد وى را به چنگ آورد و چون در قلزم فرود آمد برايش شربتى از عسل را كه به زهر درآميخته بود فراهم آورد . او شربت را نوشيد و درگذشت . زنهار كه خداى را سپاهيانى از عسل است . « 2 » * احمد بن على برايمان نقل كرده و گفته است : ابو القاسم حمزة بن قاسم علوى ، از بكر بن عبد اللّه بن حبيب ، از سمرة بن على برايمان نقل كرده كه گفته است : منهال بن جبير حميرى برايم نقل كرده و گفته است : عوانه برايمان نقل كرده و گفته است : چون خبر درگذشت مالك اشتر به على بن ابى طالب عليه السّلام رسيد بر منبر رفت و براى مردم خطبه ايراد كرد . او در آن خطبه فرمود : بدانيد كه مالك بن حارث پيمانه به سر برده و به پيمان خويش وفا كرده و به ديدار پروردگارش رفته است . خداى مالك را رحمت كناد ! اگر كوه بود خلل ناپذير بود و اگر سنگ بود سخت . سبحان اللّه از اين مالك ! اين مالك كيست ؟ آيا زنان چون مالك زاده‌اند ؟ و آيا چون مالك كسى هست ؟ راوى گويد : چون على عليه السّلام از منبر فرود آمد و به قصر رفت ، مردانى از قريش به ديدارش رفتند و گفتند : بسيار بر مالك بىتابى كردى ! در حالى كه او مرده است . فرمود : به خداوند سوگند ، مرگ او مغربيان را شاد و سربلند ساخت و مشرقيان را خوار كرد . راوى گويد : امام عليه السّلام چند روز بر او گريست و بس اندوهناك بود و فرمود : پس از او هرگز
هامش
( 1 ) . روايت را عينا يا با تفاوت‌هايى اندك بنگريد در : الغارات ، ج 1 ، ص 266 و 267 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 72 ؛ ابن بابويه ، الامالى ، ص 81 و 82 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 589 - 591 و 640 ؛ الغدير ، ج 9 ، ص 38 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 15 ، ص 168 و 169 - م . ( 2 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 33 ، ص 591 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 15 ، ص 169 ؛ الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 31 - م .