تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
راوى گويد : سپس زيد سر خود به سوى امير مؤمنان عليه السّلام بلند كرد و گفت : تو نيز همچنان ! اى امير مؤمنان خدايت جزاى خير دهاد . تو را جز آن نديدم كه به خداوند بس آگاهى و در كتاب تقدير او بلند مرتبه و حكيم ، و خداى نيز در دل تو بزرگ است . به خداوند سوگند ، از سر نادانى در كنار تو نجنگيده‌ام ، بلكه خود از امّ سلمه همسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‌ام كه مىگفت : از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : هركس من مهتر اويم على مهتر اوست ، خداوندا دوست بدار آن را كه او را دوست بدارد ؛ دشمن بدار آن را كه او را دشمن بدارد ؛ يارى ده آن را كه او را يارى دهد و وانه آن را كه او را وانهد . اينك من - به خداى سوگند - خوش نداشتم كه تو را واگذارم و خداى نيز مرا واگذارد . « 1 »

مالك اشتر

* ابو عبد اللّه حسين بن احمد علوى محمدى و احمد بن على بن حسين بن زنجويه برايمان نقل كرده و گفته‌اند : ابو القاسم حمزة بن قاسم علوى برايمان حديث كرده و گفته است : بكر بن عبد اللّه بن حبيب ، از سمرة بن على ، از ابو معاويه ضرير ، از مجالد ، از شعبى برايمان نقل كرده كه گفته است : عبد اللّه بن جعفر ذو الجناحين برايمان نقل كرده و گفته است : چون معاوية ابن خديج سكونى ، محمد بن ابى بكر را در مصر كشت و خبر درگذشت او به على بن ابى طالب عليه السّلام رسيد بسيار بىتاب شد و فرمود : مصر چه سزاوار است كه خراب شود ! دوست داشتم كاش مردى شايستهء آن سرزمين مىيافتم و بدان جا روانه مىساختم ! گفتم : مىيابى . فرمود : كيست ؟ گفتم : اشتر . فرمود : او را به حضور خوانيد . من او را خواندم . پس وى را گمارد و برايش چنين فرمان نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم . از على بن ابى طالب عليه السّلام به تودهء مسلمانانى كه براى خود خشم آوردند ، آن هنگام كه خدا در زمين نافرمانى شد و در جاى جاى خشكى و دريا خيمهء ستم افراشتند و ديگر نه حقى ماند تا مردمان بدان دل آسايند و نه منكرى كه از آن دورى گزيده باشند . درود بر شما . بارى ، اينك من يكى از بندگان خدا را به ميانتان روانه ساخته‌ام كه نه در روزهاى ترس خواب به چشمانش آيد و نه در پيكار دشمن سستى آورد .
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : الغارات ، ج 2 ، ص 894 ؛ بحار الانوار ، ج 23 ، ص 211 ، ج 32 ، ص 188 ، ج 37 ، ص 233 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 284 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 354 - م .