آيهء
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 1 » بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نازل شد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ميان مردم رفت و فرمود : اى مردم ، خداوند حقيقتى را بر من واجب گردانده است ؛ آيا حق آن مىگزاريد ؟
امام عليه السّلام فرموده است : اما هيچ كس به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پاسخ نداد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز بازگشت .
فرداى آن روز ديگر بار به ميان مردم رفت و همانند آن سخن بديشان فرمود . اما باز هم كسى سخن نگفت . چون سومين روز شد باز همان سخن با ايشان فرمود و افزود : اى مردم ، نه طلايى است ، نه نقرهاى ، نه خوراكى و نه نوشاكى . گفتند : اگر اين است باشد .
امام صادق عليه السّلام فرموده است : اما - به خداوند سوگند - از آن مردم تنها هفت تن به اين پيمان وفا كردند : سلمان ، ابوذر ، عمار ، مقداد ، جابر بن عبد اللّه ، غلامى از غلامان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه او را شبيب مىگفتند و نيز زيد بن ارقم . « 2 »
خزيمة بن ثابت
* محمد بن حسن ، از محمد بن حسن صفار ، از حسن بن موسى خشاب ، از غياث بن كلوب ، از اسحاق بن عمار ، از جعفر بن محمد عليه السّلام برايمان نقل كرده كه فرموده است : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از يكى از عربها اسبى خريد و آن اسب خوشايند او افتاد . پس كسانى از منافقان بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنچه از آن مرد ستانده بود رشك بردند و به او گفتند : اگر آن را به بازار مىبردى به چند برابر فروخته بودى . پس طمع به آن عرب چيره شد و گفت : آيا به نزد او باز نگردم تا آن دادوستد را برهم زنم ؟ گفتند : نه ، امّا از آنجا كه او مردى درستكار است ، هنگامى كه بهاى آن را برايت آورد ، بگو من آن اسب را به اين بها به تو نفروختهام . در اين صورت ، آن را به تو باز خواهد گرداند .
چون آن مرد به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، پيامبر بهاى اسب را در معرض وى نهاد . اما او گفت : من آن را به اين بها به تو نفروختهام . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سوگند به آنكه مرا به حق برانگيخته است ، تو به همين بها آن را به من فروختى .
پس خزيمة بن ثابت برخاست و به آن مرد گفت : اى بيابانى ، من گواهم كه تو آن را به
هامش
( 1 ) . شورى / 23 : بگو : به ازاى آن رسالت پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى دربارهء خويشاوندان .
( 2 ) . حميرى در قرب الاسناد ( ص 38 ) اين روايت را آورده و مجلسى نيز در بحار الانوار ( ج 6 ، ص 778 ) آن را نقل كرده است - ح .