جوان روى كن . امام روى كرد . پس گفت : پشت كن . امام عليه السّلام پشت كرد . آنگاه گفت : سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، چهرهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ! اى جوان ، نام تو چيست ؟
گفت : نامم محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب است .
پس جابر به او روى كرد و بر سرش بوسه زد و گفت : پدر و مادرم به فدايت ! پدرت پيامبر خدا تو را سلام رسانده و تو را پيغام داده است .
امام صادق عليه السّلام فرمود : پس محمد بن على عليه السّلام در حالى كه ترسان و نگران بود ، نزد پدر خويش على بن حسين عليه السّلام بازگشت و ماجرا را با او بازگفت .
پدر فرمود : پسرم ، در سراى خويش بمان و بيرون مرو .
از آن پس جابر در آغاز و پايان هرروز به ديدن امام باقر عليه السّلام مىآمد و مردم مدينه مىگفتند : شگفتا از جابر ! با آنكه آخرين بازماندهء صحابه است ، هرصبح و شام به ديدن او مىرود .
ديرى نپاييد كه على بن حسين عليه السّلام وفات يافت و از آن پس محمد بن على عليه السّلام از سر گراميداشت جابر كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله همدمى داشته است به ديدار جابر مىآمد .
امام صادق فرمود : زمانى محمد بن على عليه السّلام بر كرسى نقل حديث نشست . او براى آنان از جانب خدا سخن مىگفت . اما مردم مدينه مىگفتند : ما هيچكس را دليرتر از اين مرد نديدهايم !
امام عليه السّلام فرمود : چون ديد چنين مىگويند برايشان از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله حديث كرد . اما باز هم مردم مدينه گفتند : ما هيچ دروغگوتر از اين نديدهايم ؛ از كسى حديث نقل مىكند كه او را نديده است . چون ديد چنين مىگويند برايشان از جابر بن عبد اللّه نقل كرد و آنان سخن او را پذيرفتند و اين درحالى بود كه - به خداوند سوگند - جابر نزد او مىآمد و از او علم مىآموخت . « 1 »
[ پاداش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ]
* جعفر بن حسين بن محمد بن عبد اللّه بن جعفر حميرى ، از پدرش ، از هارون بن مسلم ، از ابو الحسن ليثى ، از جعفر بن محمد عليه السّلام ، از پدرانش عليهم السّلام برايم حديث كرده كه فرمودهاند : چون
هامش
( 1 ) . كشى در رجال ( ص 27 ) ، راوندى در الخرائج و كلينى در كافى ( ج 1 ، ص 469 ) اين حديث را آوردهاند و مجلسى نيز در بحار الانوار ( ج 11 ، ص 64 ) آن را از اختصاص نقل كرده است - ح .