است : على بن حسين ، از مروك بن عبيد برايم نقل كرده كه گفته است : ابراهيم بن ابى البلاد ، از مردى ، دربارهء اصبغ نقل كرده و گفته است : از او پرسيدم : اى اصبغ ، چگونه شرطة الخميس نام گرفتيد ؟ گفت : ما براى او متعهّد شديم كه جان بر كف نهيم و او براى ما پيروزى را ضمانت كرد . « 1 »
* محمد بن حسن شحاذ ، از سعد بن عبد اللّه ، از محمد بن احمد ، از محمد بن اسماعيل ، از جعفر بن هيثم حضرمى ، از على بن حسين فزارى ، از آدم تمار حضرمى ، از سعد بن طريف ، از اصبغ بن نباته نقل كرده كه گفته است : نزد امير مؤمنان عليه السّلام رفتم تا بر ايشان سلام كنم . به انتظار نشستم . بيرون آمد . برخاستم و بر او سلام كردم . دستى بر شانهام نهاد ، آنگاه انگشتان در انگشتان من آويخت و گفت : اى اصبغ ، اى پسر نباته ! گفتم : جانم ، اى امير مؤمنان لبيك ! فرمود :
ولىّ ما ولىّ خداست و ولىّ خدا چون درگذرد نزد خداوند در « رفيق اعلى » باشد ، خداوند از رود بهشتى ، به او سردتر از يخ ، شيرينتر از شهد و نرمتر از سرشير را بنوشاند .
گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، حتى اگر گناهكار باشد ؟
فرمود : آرى ، و اگر گناهكار باشد . مگر قرآن نمىخوانى كه فرموده است :
فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً
« 2 » . اى اصبغ ، دوستدار ما اگر درحالى خداى را ملاقات كند كه گناهانى همسان كف آب دريا و ريگهاى بيابان دارد ، خداوند اگر بخواهد او را بيامرزد . « 3 »
[ زراره و يارانش ]
* محمد بن حسن ، از محمد بن حسن صفار ، از يعقوب بن يزيد ، از محمد بن ابى عمير ، از هشام بن سالم ، از سليمان بن خالد اقطع برايمان نقل كرده كه گفته است : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : هيچكس را نمىيابم كه نام ما و احاديث پدرم را زنده ساخته باشد مگر زراره ، ابو بصير مرادى ، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه . اگر اينان نبودند هيچكس به دريافت
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 14 ، ص 11 و ج 42 ، ص 18 و 19 ؛ نهج السعاده ، ج 7 ، ص 463 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 321 ؛ جامع الرواة ، ج 2 ، ص 545 ؛ طرائف المقال ، ج 2 ، ص 341 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 134 - م .
( 2 ) . فرقان / 70 : پس خداوند بدىهايشان را به نيكىها تبديل مىكند و خدا همواره آمرزندهء مهربان است .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 6 ، ص 246 ، ج 65 ، ص 60 - م .