2 - واجب تعيينى و تخييرى :
« واجب تعيينى آن واجبى است كه خودش عينا بر مكلف واجب است » مثل اكثر واجبات دينى .
و « واجب تخييرى آن است كه مكلّف در انجام يكى از دو امر يا بيشتر به صورت علىالبدل ، مخيّر است » مثل كفارهء افطار عمدى ( اطعام شصت مسكين يا شصت روز روزه و يا آزاد كردن يك بنده ) .
3 - واجب مضيّق و موسّع :
« واجب مضيّق آن است كه وقت انجام آن به اندازهء خود واجب است » مثل روزهء ماه رمضان .
و « واجب موسّع آن است كه وقت انجامش ، بيشتر از خود واجب است » مثل نماز .
4 - واجب نفسى و غيرى :
« واجب نفسى آن است كه مصلحتش در خودش است نه در غيرش » مثل زكات و اكثر واجبات دينى .
و « واجب غيرى آن است كه مصلحتش در واجب ديگرى غير از خودش مىباشد » مثل وضوى نماز .
5 - واجب شرعى و عقلى :
« واجب شرعى آن است كه دليل وجوبش از ناحيهء شرع باشد » مثل روزه .
و « واجب عقلى آن است كه دليل وجوبش از ناحيهء عقل باشد » مثل وجوب تأمل و دقت در مدعاى پيامبران و معجزات آنها و وجوب شناخت خداوند . چرا كه مثل اين امور از راه شريعت ثابت نمىشوند ، بلكه شرع از راه آنها ثابت مىشود . و لذا اگر اين امور از راه شرع ثابت شود دور محال لازم مىآيد و دور ، به معناى توقف يك چيز بر خودش است .