عالم ، پس از رسيدن به نقطهء آغازين ، دور سابق را با همهء حوادث و پديدههاى همراه آن ، از نو آغاز مىكند و اين را « كور » مىنامند . به هر دور « سنهء كبرى » گفته مىشود ، كه به عقيدهء برخى از قائلان به اين نظريه سى و شش هزار سال طول مىكشد و برخى از ايشان مقدار آن را سيصد و شصت هزار سال مىدانند . فيلسوفان مسلمانى كه طرفدار اين نظريهاند ، اين سال را « سنهء الوهى » مىنامند و با استناد به آيهء :
« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »
« 1 » طول هر روز آن را هزار سالِ متعارف مىدانند . ] « 2 »
[ 2 ] [ بسيارى از فلاسفه ] گفتهاند : [ نه فقط نوع ، بلكه ] شخص افلاك و اجرام آسمانى داراى وجود مستمر و هميشگى است . همچنين كليات عناصر و انواع اصيل مادى [ و نه اشخاص و افراد آن ] ، وجودى مستمر دارد ، چرا كه علتهاى به وجود آورندهء آن ، مجرد بوده و دچار تغيير و دگرگونى نمىشود .
اما اين سخن تام نيست ، زيرا دليلى در دست نيست كه اثبات كند اين علتها ، تام و منحصر بوده و در اثر گذارى خود و ايجاد معلول ، متوقف بر يك سرى شرايط و معدات نيست ؛ شرايط و معداتى كه براى ما ناشناخته است و [ اگر به راستى چنين معداتى وجود داشته باشد ] تنوع و اختلافشان سبب اختلاف معلولهاى آن علل مجرد مىگردد و اگر چنين باشد ، دورههاى آفرينش ، شبيه به يك ديگر نبوده [ و در
هامش
( 1 ) . سجده ( 32 ) آيهء 5 : كار را از آسمان تا زمين سامان مىدهد . سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال است - چنانكه مىشماريد - به سوى او بالا مىرود
( 2 ) . ر . ك : محقق سبزوارى ، اسرار الحكم ، ص 170 . ( كتابفروشى اسلاميه ) . در آن جا آمده است : « و آن [ / قول به ادوار و اكوار ] اين است كه كاينات واجب التكرارند در هر دوره و كوره ، به اين معنا كه بعد از انقضاى سنهء الوهيه . . . اشيا عود مىكنند به امثال و اشباه ، نه باعيانها ، كه اعادهء معدوم بعينه محال است ، بلكه مثل عود ربيع در هر سالى و همچنين تكرار به امثال است نه باعيانها و اشخاصها كه : « لاتكرار فى التجلى » و گفتيم كه هر موجودى مظهر اسم من ليس كمثله شىء است . پس چنان كه اوضاع به امثال رجوع مىكند . « والسماء ذات الرجع » لوازم اوضاع نيز به امثال رجوع كنند و عود شىء بمثله ، نه بعينه و شخصه ، بناى عالم بر اين است »