تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
چيزى با واجب تعالى « مشابه » نيست ، چون او كيف ندارد ؛ چيزى با واجب تعالى « مساوى » نيست ، چون او كمّ ندارد ؛ چيزى با واجب تعالى « مطابق » [ و « موازى » ] نيست ، چون او وضع ندارد ؛ چيزى با واجب تعالى « محاذى » نيست ، چون او أين ندارد ؛ و سرانجام ، چيزى با واجب تعالى « مناسب » نيست ، چون ذات او اضافه به چيزى ندارد ؛ [ مقصود آن است كه ذات واجب تعالى مصداق اضافهء مقولى ، كه از ماهيات است ، نمىباشد . « 1 » ] [ ممكن است گفته شود : واجب تعالى داراى صفات اضافى و فعلى است ، پس چگونه مىتوان گفت ذات واجب تعالى اضافه به غير ندارد . ] [ در پاسخ به اين اشكال مىگوييم : ] امّا صفات اضافى « 2 » [ / فعلى ] زايد بر ذات ؛ مانند آفريدن ، روزى دادن ، زنده كردن ، ميراندن و غير آن - چنان كه خواهد آمد - از مقام فعل انتزاع مىشوند [ ؛ از اين رو ، متأخر از مقام ذات بوده و واجب تعالى در مرتبهء ذات ، بدان‌ها متصف نمىشود . ] [ 3 ] از سوى ديگر ، همهء صفات اضافى [ / فعلى ] به صفت قيوميت باز مىگردند . [ چون قيوميت يعنى اين كه شىء به گونه‌اى باشد كه وجود و يا حيثيت وجودى ديگرى بدان قائم و وابسته باشد . و امورى چون آفرينش ، روزى ، حيات ، عزت ، هدايت و مانند آن ، همگى حيثيات وجودى در موضوعات خود يعنى وجودهاى
هامش
( 1 ) . البته بايد دانست كه ذات واجب تعالى مصداق اضافهء اشراقى نيز نيست ، چرا كه اضافهء اشراقى همان ربط و نسبت قائم به وجود مفيض است . اما اضافهء اشراقى از محل بحث بيرون است ؛ زيرا سخن در آن است كه چيزى با واجب تعالى « تناسب » ندارد و تناسب عبارت است از مشاركت در مقولهء اضافه ( 2 ) . در اين جا مقصود از صفات اضافى همان صفات فعلى است ، در برابر صفات ذاتى ، نه صفات اضافى ، در برابرصفات حقيقى . زيرا صفات اضافى به معناى دوم آن ، اگر چه زايد بر ذات اند ، اما آنها اساساً يك سرى معانى اعتبارى بوده و از محل بحث بيرون مىباشند . شواهد متعددى بر اين مدعا در كلام مؤلف وجود دارد ؛ از جمله مثال هايى كه براى صفات اضافى آورده‌اند